مشاعره

yara

New member
تبــر بـه دوش به دنبـال خویـش می گـردم

کـه بشکنـم مگـر ایـن "لات" بـی سر و پـا را
 

moj

New member
از جدایی ها نوشتی تو غروب سرد پاییز
طبیب مجنون نشدی با دل وکوله بار لبریز
 

moj

New member
دعا کن به شب چون گدایان بسوز

اگر میکنی پادشاهی به روز
 

abtin13

New member
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد
 

abtin13

New member
تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای
سرپنجه دشمن افکن ای شیر خدای


- - - Updated - - -

تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای
سرپنجه دشمن افکن ای شیر خدای
 

abtin13

New member
در آن درگه که گه گه که که و که که شود ناگه
به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
 

کینز

New member
هرچه دانست بیاموخت مرا

غیر یک نکته که ناگفته نهاد


قدر استاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد
 

yara

New member
در دایره وجود موجود علیست

اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست
 

yara

New member
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 

abtin13

New member
می نوش به خرمی که این چرخ کهن
ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
 

yara

New member
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 

ATTRIN

New member
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
 

abtin13

New member
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
 
بالا