یلر من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو اشگ چو پروین منست
باور مکن که در دلشان میکند اثرتو را گم مي كنم هر روز و پيدا ميكنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تو را گم مي كنم هر روز و پيدا ميكنم هر شب
بدينسان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تنها نه منم کعبه دل بتکده کرده/در هر قدمی صومعه ای است و کنشتیتمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
نگاه من به دل پاك و جان طاهر توست
فقط نه من به هواي تو اشک می ریزم
که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست
تنها نه منم کعبه دل بتکده کرده/در هر قدمی صومعه ای است و کنشتی
یک دو روزی میگذارد یار من تنها مرا
وه! که هجرانمیکشد امروز یا فردا مرا