مشاعره

leylii

New member
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
 

leylii

New member
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد:sad:
 

leylii

New member
قصر فردوس که رضوانش بدربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
 

bioelectric

Active member
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
 

bioelectric

Active member
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت
 

bioelectric

Active member
ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش مگذاری
 

bioelectric

Active member
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی
وبی شک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
 

نوتر

New member
یوسف گم گشده باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
 

Maryam.A

Well-known member
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود
 
بالا