مشاعره

mw.ashel

New member
شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش/آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست
 

mw.ashel

New member
مــــرا عهدیست بـا جانـان کــــه تـا جــان در بــدن دارم/هــواداران کـویش را چو جان خویشتن دارم
 

mw.ashel

New member
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا / ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند
 

سیدعلی

New member
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس:sadsmiley:
 

Maryam.A

Well-known member
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
 

bioelectric

Active member
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
 

leylii

New member
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ورنه از آهی جهانی را بسوزانم چو شمع
 

bioelectric

Active member
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
 

leylii

New member
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان بکف گرفته ایام
 
بالا