مشاعره

ZOT

New member
دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت
بر هرچه آرزو به دلم بود سد گذاشت
میثم امانی
 

leylii

New member
تو خود حیات گر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در بقای تو بست
 

ZOT

New member
ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
 

bioelectric

Active member
تا نگویی اشکهای شمع از کم طاقتیست
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
 

leylii

New member
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه تست
 

ZOT

New member
تا چند عمر در هوس آرزو رود
ای کاش این نفس که برآید فرو رود
 

leylii

New member
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتاده است
 

bioelectric

Active member
دل هم از صحبت من روی بتابد چه کنم
با تو آمیخته و خوی تو آموخته است
 

ZOT

New member
دل هم از صحبت من روی بتابد چه کنم
با تو آمیخته و خوی تو آموخته است

ترحم بر پلنک تیز دندان
ستمکاری بود برگوسفندان
آخی از ت راحت شدم ها
ن بدید دوستان!
 
آخرین ویرایش:

leylii

New member
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را وردزبان مدحت و تحسین منست
 

leylii

New member
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه ومهر
نهادم آیینه ها در مقابل رخ دوست
 

ZOT

New member
یک دل و یک جهت و یک رو باش
از دورویان جهان یک سو باش
جامی
 

ZOT

New member
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
 

bioelectric

Active member
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت:ای دوست این پیراهن است افسار نیست
 

ZOT

New member
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

:smiliess (10)::smiliess (10):
 
بالا