توخود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
درین در گه که گه گه که که و که که شود ناگه
مشو غره به امروزت که فردا نایی آگه
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدنفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوسا به حال کلاغان قیل و قال پرست
تا دست هيچ کس نرسد تا ابد به من
مى خواستم که گم بشوم در حصار تو
تا دست هيچ کس نرسد تا ابد به من
مى خواستم که گم بشوم در حصار تو
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
تا دست هيچ کس نرسد تا ابد به من
مى خواستم که گم بشوم در حصار تو
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای نشکن را نمی فهمد