در شگفتم که در این مدت ایام فراقدل چو ویرانه غم گشت به بادش دادم
تا نخواهم ز کسی منت تعمیر کشید
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
میبخشید دوستان.معذرت..اماتاخوندم,این شعر به ذهنم رسید
مراببوس. مرا ببوس...برای آخرین بار...خدا تو را نگهدار...
بهار ما گذشته...گذشته ها گذشته...