مشاعره

mj1919

New member
:riz481::riz481::riz481:


روزها فکر من این است و همه شب سخنم
ک چرا غافل از احوال دل خویشتنم....


فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
 

mohana

Well-known member
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

منم بلدم هاااااا


دی میشد و گفتم صنما غهد ب جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست :thumbsupsmileyanim:


ولی خب:
مکن ای خسته در این بغض درنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
 

mahsa.

New member
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من که با خوبو بد تو ساختم
آبرویم را به خاک انداختم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
منکه مرزی تاجنون نشناختم
 

a_67

New member
(نمی دونم چرا، ولی وقتی اینجور پستها رو می بینم که یکی داره، جواب چند نفرو تو مشاعره میده، یاد اون مبارزها میفتم که با شمشیر چن نفرو قل و قمع میکنه!!!! اونم یک دستی!)

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
بلی بلی.....از دور چنین مینماید....ولی.....بخاطر این بود که چند تا پست جوابش با یه پست شروع بشه...نمیدونم زیادی وسواس نظم داره 67........خخخخخخ
جواب هر دو پست هم از یک شعر انتخاب شده بود تا آخرش یکی باشه.....:thumbsupsmileyanim:
پ.ن: ما را چه به شمشیر دکتر.........تا مشت هست و ...چرا سلاح سرد ......خخخخ.....جریمهههههه نمیدیم....هههههههه
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش می آید صفیرم
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
من که با خوبو بد تو ساختم
آبرویم را به خاک انداختم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
منکه مرزی تاجنون نشناختم



مرا در منزل جانان چ جای عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد ک بر بندید محمل ها ...


پ ن: این بیت و خیلی دوست دارم:dadad4:
 

mahsa.

New member
مرا در منزل جانان چ جای عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد ک بر بندید محمل ها ...


پ ن: این بیت و خیلی دوست دارم:dadad4:
ای که بی تو خودم و تک و تنها میبینم
هرجاکه پامیذارم تورواونجا میبینم.
 

mohana

Well-known member
باز آ باز آ هرآنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی باز ا
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی باز ا

پ ن:دوست دارم این شعرو:dadad4:
 

mj1919

New member
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا .. چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند


(الان دارم می گوشم،)
 

mj1919

New member
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند


(الان دارم می گوشم،)

دیدم رویش گل باغ جنان
بر ابرویش خم تیر و کمان
بر گیسویش بنفشه نگران
دل رفت از کف

نوبر گلشن مهر و صفا
رو به عاشق بیچاره نما
بی تو جان می رود از بر ما
دل رفت از کف

چشم جادوی تو
خم ابروی تو
شده کمند دلم
زحال خود غافلم

همه جا گر بینم دلبران
به تو دل بسپارم همچنان

جانا با ما
بیابیا تا دهم به تو از ان می ارغوان به جام
جانا برما تا کی
می فکنی از سرخواری نظر

یک دم بنشین با من
ای حبیب من
با ناز لیلی
از بر مجنون خود یک زمان
جانا بگذر



دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم

چون لاله دور از روی تو افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو
وای از امید باطلم
 

a_67

New member
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

پ.ن:
هدف مشاعره یادگیری شعر هست (البته در سطح من...)و ... استفاده از کتاب و ... هم مجازه البته به نظر من. چون مسابقه ای در کار نیست........
 

Taraa

Well-known member
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب
زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی
گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند
در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش
که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند
زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس
به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند


(الان دارم می گوشم،)
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها ... چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
 

ba ba barghi

Well-known member
یار با ما بی وفایی میکند
بی گناه ازما جدایی میکند

دل عاشق اگه رنگ بهارو آبی میبینه
شبای بی کسیهاشو . شب مهتابی میبینه
به لطف عاشقی حتی گلای زرد پاییزو
به رنگ چشم پر خونش . گل سرخابی میبینه
همه زیبایی دنیا رو از چشم تو میبینه
همه گلهای عالم رو با دستای تو میچینه :thumbsupsmileyanim:
 
بالا