مشاعره

raha 24

New member
آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
 

raha 24

New member
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
 

aram ft

New member
تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
(حافظ)
 

fahime_mirzaei

New member
مرا درديست اندر جان اگر گويم زبان سوزد اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد
 

fateme67

New member
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 

mohana

Well-known member
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیا
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
 

mohana

Well-known member
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
 

raha 24

New member
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 

mohana

Well-known member
در اين سراي بی كسي كسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
 

raha 24

New member
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
 

raha 24

New member
دادگر آسمان که داد بشر داد
داد که تا جهانیان رهند ز بیداد
داد تو را داد که تا داد دهی تو
گر ندهی داد داد از تو کند داد
 

raha 24

New member
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
 

faridez

New member
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
 

raha 24

New member
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
 

Mohammad gh

New member
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
 
آخرین ویرایش:
بالا