مشاعره

s861276

New member
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 

roshan

New member


مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
 

silverclove

New member
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان
امشب نظر به روی تو از خواب خوشتر است
 

roshan

New member
تو به دل هستی و این قوم به گل می جویند
تو به جانستی و این جمع جهان گردانند
 

نارون

Member
دوشم نوید داد و عنایت که حافظا
بازآکه من به عفو گناهت ضمان شدم
 

patris

New member
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
 

sepidh gh

New member
تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.



شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم.
 

mahsa.

New member
من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم.
 

mahsa.

New member
من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم.
 

ariyana

New member
ما شاخه درخت خداییم
چون برگ و بار ماست ز یک ریشه و تبار
هر یک تبر به دست چراییم...؟!
 

rainsavor

New member
من خودم سیزدهم
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی
و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
 

Ebro

New member
من تهی دست به بازار محبت نروم
سرو جان است که سرمایه ی سودای من است
 

s861276

New member
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار
ناج کاووس ربود و کمر کیخسرو
 

sokot

New member
وای باران وای باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
 

roshan

New member
تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز

کوته نکنم ز دامنت دست نیاز

هرچند که راهم به تو دورست و دراز

در راه بمیرم و نگردم ز تو باز
 

mohana

Well-known member
زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست


هوشنگ ابتهاج
 

faridez

New member
دیشب غم دل به دل بگفتم به نهفت
چون صبح دمید دیگری هم می گفت
غیر از من و دل....
راز مرا فاش که کرد
پس غم دل به دل نمی بایست گفت
 

arshade90

New member
تجلي گه خود كرد خدا ديده ما را
در اين ديده در آئيد و ببينيد خدا را
 
بالا