تا توانی دلی بدست اور
دل شکستن هنر نمی باشد...
دانی که را سزد صفت پاکی
آن کو وجود پاک نیالاید
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم ، باید اول به تو گفتن چنین خوب چرایی
دل به من دادی نیست صحبت از دل نکن این لانه ی شهوت دل نیستیار باما بی وفایی میکند بیگناه از ما جدایی میکند
شمع جانم را بکشت آن بی وفا جای دیگر روشنایی میکند.
من مست و تو دیوانه ،ما را که برد خانه
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم