مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

1985

New member
طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم - یادش همه شب در دل غمگین دارم

ژ
 

abtin13

New member
ژاژ تا چند سرایی بر شه قاآنی
عرض دانش بر شاهان نه طریق ادب است

س
 

1985

New member
سالکی گفتا چه داری آرزو گفتم سکوت - معنی صد نکته را در یک سخن پیچیده ام

خ
 

abtin13

New member
خبث ما را بارگاه قدس دور افکند از آنک
خوک را محراب اقصی برنتابد بیش از این
غ
 

Douglas

New member
غمزه ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام

ب
 

diseases

Well-known member
با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما

"سعدی"

مجدداً ب
 

1985

New member
با اجازه استاد diseases عزیز من این شعر را به یکی از دوستان گلم تقدیم میکنم...
با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج --- آخر قدمی راست بنه ای همجا کج!!!

خ
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پیچک

abtin13

New member
خلق از تو به رنج اند و خدا ناخشنود
لعنت به تو می بارد و بر گبر و جهود
سر زخم نگوید که چرا می زایید
آن بطن که نه ماه به تو آبستن بود

ض
 

1985

New member
تو هیچ به ملحدان نمانی
چونست که شهره‌ای به الحاد
سد تهمت و سد هزار بهتان
مردم به تو می‌کنند اسناد
این طعنهٔ خلق ، بد بلاییست
ای کاش که مادرت نمی‌زاد
از عصمتیان تو چه گویم
دشنام به تو نمی‌توان داد
خواهند که بند بند گردی
از بنده بگیر تا به آزاد
تو یک تن و دشمن تو خلقی
یک کشتنی و هزار جلاد
از شیر سگت بزرگ کرده‌ست
مادر، که به مرگ تو نشیناد
ذات تو کجا و آدمیت
آدم نشوی به آدمیت


خ
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: پیچک

abtin13

New member
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
ب


- - - Updated - - -

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
ب
 

IL-2

Well-known member
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را


آ
 

abtin13

New member
آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
د
 

IL-2

Well-known member
دل و دینم شد ودلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

ن
 

baran-

New member
نمی یابم تو را در دل

نه در عالم . . . نه در گیتی

کجا جویم تورا اخر

من حیران نمی دانم

ش
 

yara

New member
شکایت شب هجران نه آن حکایت حالی است

که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید


ح


- - - Updated - - -

شکایت شب هجران نه آن حکایت حالی است

که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید


ح
 

IL-2

Well-known member
حال دل با تو گفتنم هــوس است
خبر دل شنفتنم هـــــــــــوس اســــــت

د


- - - Updated - - -

حال دل با تو گفتنم هــوس است
خبر دل شنفتنم هـــــــــــوس اســــــت

د
 

baran-

New member
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

ر
 

mahsast

New member
رهرو ان نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو انست که اهسته و پیوسته رود

ز
 

baran-

New member
زدست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

س
 

IL-2

Well-known member
زدست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

س

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت


د
 
بالا