شد این ویرانه ویران تر چه حاصل ؟
پریشان شد پریشان تر چه حاصل ؟
تو که جان می دهی بر دانه در خاک
غبار از جهرگل ها می کنی پاک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن
ق
یك روز دو دلباخته بودیم من و تو
اكنون تو ز من دل زدهای من ز تو دلتنگ
س
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست...
آ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم
چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
م