فقط برای خداوند...

leylii

New member
خــــــــــــدایا

تنها نگذار

دلی را

که دردش را کسی نمی فهمد
 

leylii

New member
خداوندا ... درون سینه قلبی شکسته از غم زمانه دارم ،
اما بی کینه ... و سرشار از عشق و محبت تو ،
قلبم را متبرک گردان تا برای تو و خلقِ تو بتپد ،
قلبی که از شادی دیگران ، شاد شود ،
و رنج دیگران را رنج خود بداند ،
چشمهایم ... از روزی که چشم گشودم به هرکجا که مینگرم ،
نشانی از عظمت و بزرگی تو معبود یگانه ام میبینم ،
مرا چشمانی عطا کن تا با اشک دیگران اشک بریزد و با لبخند دیگران بخندد ،
خدایم ... دستان خالیم به سوی تو معبود مهربانم و در پیشگاه توست
مرا لیاقتی عطا کن ، تا دستانم ، دستی باشد از جانب تو ،
در خدمت خلق تو و پایم در راه تو و در جهت خشنودی تو و شادی خلق تو گام بردارد ، مرا آنگونه شکل بده و بساز که نماینده تو و خوبیهای تو بر روی زمینت باشم ...
 

leylii

New member
گفتم : خدایا ! همنشینم باش .
گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند .
گفتم : چه آسان به دست می آیی .
گفت : پس ساده از دستم مده .
 

asal 92

New member
خدایا
قهر قهر...
تا روز قیامت...


گنجشک به خدا گفت :لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگی م سرپناه بی کسی م بود طوفان تو آن را از من گرفت !!!!کجای دنیای تو را گرفته بودم که چنینم کردی ؟؟؟؟
خداوند گفت :ماری در راه لانه ت بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی !

خداوند:چه بسیار بلاها که از تو بواسطه ی محبت م دور کردم و تو ندانسته به دشمنی م برخاستی ....


pic(72).jpg


 

ROJO

New member
من بهش راضی بودم، بذار بلا باشه...
از دیشب اشکم یریز داره میاد
الان میفهمم همش الکیه خدا چکار به ما داره، این همه آدم
 

soosy

New member
خدایا ما بنده ایم...بنده یعنی نیاز یعنی اشتباه یعنی کم طاقتی یعنی تنهایی یعنی ...پس ببخش و کمکمون کن
 

marlik

New member
خدا جون هیچ وقت تنهام نذار خیلی بهت نیاز دارم فقط تویی که همیشه هستی وبی هیچ منتی هوامو داری ومیتونم بهت توکل کنم.کمکم کن وتا زنده ام هوای خودم وعزیزامو داشته باش
 

varia

Well-known member
خدایا...
دوستت دارم چون میتونی همیشه کنارم باشی.
خدایا فقط توئی که بی هیچ انتظاری سر سفره دلهامون میشینی و هرچی بیشتر باهات درد دل کنیم بیشتر دوستدارمون میشی.

خدایا بینشی باز بهمون بده تا با نگاه تو دنیایی که آفریدی رو ببینیم.
 
آخرین ویرایش:

simin69

New member
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می توانددر هر جایی از دنیا باشد ،قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگویی گوش می کند

109b.jpg
 

scarlet

New member
khodaye man , mehrabane man, kheyli behet niaz daram, komak kon khaste nasham az rahi ke entekhab kardam, havaye dele baronimo dashte bash
negaho lotfeto azam derigh nakon
 

roj

New member
بچه ها واسه عمره دانشجویی ثبت نام کردم برام دعاکنین لطفا
 

ROJO

New member

خدا جون، به اين دل بی وفای من رحم کن،
به اين وجود پر از غرور من مهربونی کن،
به اين نگاه سرد و کم عمق من روشنی ببخش،
به اين افکار پريشون و نگرون من،
به اين آينده تاريک و واهی،
خدايا، به من، به منی که تو رو دوست دارم، رحم کن،
نمی گم هميشه، آره،
ولی به خدايی تو خدای مهربون، که هروقت سرم به سنگ خورده،
هر وقت تيرم به قلب خودم برگشته،
هر وقت که صدا زدن هام بی جواب مونده،
هر وقت که کوچکترين بی وفايی و بی مهری رو نتونستم تحمل کنم،
هر وقت که بلد نبودم جواب بی وفايی رو با بی مهری بدم.. ...


گفتم خدا رو دارم



نمی گم هميشه،
اما خداجون، نيگام کن، چشام ديگه خشک خشک شده،
صدام ديگه در نمی آد،
نيگام کن، دلم پاره پاره شده، خدايا...
خدايا، می دونی که الان که می گم تو رو می خوام، می گم فقط تو رو می پرستم، خدايا،
همين الان فقط به فکر توام...
خدايا، می دونی که به هر جا برم بازم عشقم تو بودی و خواهی موند، خدايا...


قول میدم ثابت کنم لیاقت عشقتو دارم...
 

آسمون

New member
برای تومینویسم...آری برای تو...
منم. بنده بی چشم ورویت.همانکه بارها دست یاریت را پس زده وبر پیشانی خودمهر گمراهی نشانده...منم...مرامیشناسی؟همانم که بااصراربه گناه دلت راشکستم.همانم که تادرچاله ای افتادم تورامحاکمه کردم که چرامن؟تادری رابه رویم بستی مثل یک کودک بیتابی کردم وبه درکوبیدم...میدانستم طاقت بیقراریم رانداری...
اماامروز...یک لحظه چشمانم رابازکردم ودیدم خودم رانمیشناسم...تومرامیشناسی؟
هزارسال نوری ازتودورشده ام...انگارنه انگارکه توهمینجاهستی...کنار رگ گردنم...
برای تومینویسم...باحسی ذاتی که هنوز سوسو میزند...
بازهم مثل همیشه درست همان لحظه که ناامیدبودم ازیاری تو دستم رابه زورگرفتی وبلندم کردی...چقدر من ناسپاسم...

- - - Updated - - -

برای تومینویسم...آری برای تو...
منم. بنده بی چشم ورویت.همانکه بارها دست یاریت را پس زده وبر پیشانی خودمهر گمراهی نشانده...منم...مرامیشناسی؟همانم که بااصراربه گناه دلت راشکستم.همانم که تادرچاله ای افتادم تورامحاکمه کردم که چرامن؟تادری رابه رویم بستی مثل یک کودک بیتابی کردم وبه درکوبیدم...میدانستم طاقت بیقراریم رانداری...
اماامروز...یک لحظه چشمانم رابازکردم ودیدم خودم رانمیشناسم...تومرامیشناسی؟
هزارسال نوری ازتودورشده ام...انگارنه انگارکه توهمینجاهستی...کنار رگ گردنم...
برای تومینویسم...باحسی ذاتی که هنوز سوسو میزند...
بازهم مثل همیشه درست همان لحظه که ناامیدبودم ازیاری تو دستم رابه زورگرفتی وبلندم کردی...چقدر من ناسپاسم...
 

hamidehjoon

New member
خدایا
به خاطر همه چی شکرت
چشمانی که میبیند گوشهایی که می شنود زبانی که سخن می گوید پاهایی که راه می برد مرا
پدری دلسوز و مادری مهربان سقفی که بالا سرمونه سفره ای که هیچ وقت خالی نبوده خدایی که هیچ وقت تنهام نگذاشته و مهربون مهربونه
 

parand

Well-known member
من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت:نه … !
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم!
بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی!
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد!
خدا گفت :نه …!
روح تو کامل است.بدن تو موقتی ست !
 

mexin

New member
زندگی استمرار و جریانی الهی است . نه ابتدایی دارد نه انتهایی . همیشه بوده و خواهد بود . تولد ومرگ تنها میان پرده هایی در آن هستند .
زندگی با تولد آغاز نمی شود و با مرگ نیز پایان نمی پذیرد .
شناختن زندگی شناختن خداست .
خداوند اقیانوس زندگی است و ما همه کف هایی بر سطح این اقیانوس . او حقیقتی است بسیط و بی صورت که در آیینه های بی شمار کثرت ها و پدیده ها به شکلی متناسب با استعداد هر آینه ای منعکس می شود . او یگانه است اما ظهورات و جلوه های گوناگون دارد .
اناالحق حلاج سخنی درست بود . ما اوییم . اما تا زمانی که به خویشتن معرفت حاصل نکرده ایم از این حقیقت غافلیم . ما مستغرق دنیای آشفته ی بیرون ایم و در نتیجه از فهم اساسی ترین و آشکارترین حقیقت وجود عاجزیم . و چون این حقیقت آشکار را نمی فهمیم - می ترسیم و برای همیشه در سایه ی مخوف مرگ زندگی می کنیم . زیستن در سایه ی مرگ زندگی نیست . چگونه می توان در سایه ی مرگی که چهره ی خویش را نشان می دهد و گام به گام به ما نزدیک می شود جشن زندگی را به پا کرد ؟
زندگی آن گاه به ضیافتی با شکوه تبدیل می شود که بدانی مرگی وجود ندارد .
تو همیشه بوده ای و همیشه خواهی بود .
 
بالا