setayesh71
New member
عشق ، باشد که اشکهايم تا دور دست ها جاري شوند.
تا عشقم هرگز نداند روزي براي او گريسته ام.
باشد که اشکهايم تا دور دست ها بروند.
سپس همه چيز را فراموش کنم
روياهايم را از ياد مي برم.روياهايي که مال من بودند روياهايي که نمي شناختم.
در زندگي حقيق عشق بايد باشد.حتي اگر پاسخ آني نداشته باشد.
کسي که خردمند است به اين خاطر است که عشق مي ورزد
و کسي که احمق است تنها به اين خاطر احمق است که فکر مي کند مي تواند عشق را بفهمد.
حقيقت همان جا هست که ايمان هست.
مي دانم که عشق و سد مثل هم اند اگر بگذاری ترک کوچکي ايجاد که فقط باريکه اي از آن بگذرد اندک اندک تمام ديوارها فرو ميريزد
و لحظه اي مي رسد که در آن هيچ کس نمي تواند جلو جريان آب را بگيرد.
اگر ديوارها فرو بريزند عشق همه چيز را در اختيار مي گيرد.ديگر برايش مهم نيست که ممکن چيست و نا ممکن چيست.
برايش مهم نيست که مي توانيم يا نمي توانيم
معشوقمان را در کنار خود داشته باشيم يا نداشته باشيم.
عشق يعني اختيار از کف دادن.
عشق مرا درک کن زيرا او تنها چيزي است که به راستي مال من است.
تنها چيزي که مي توانم با خودم به زندگي ديگري ببرم.
کاري کن که شهامت و پاکي اش را حفظ کند.
بتواند با وجود تمام مغاک ها و دام ها زنده بماند.
انتظار درد آور است.
فراموشي درد اور است اما بي تصميمي از هر رنجي بد تر است.
عشق يعني با ديگري يگانه شدن
بر گرفته از کتاب "کنار رود خانه پيدرا نشستم و گريستم" پائلوکوئليو
تا عشقم هرگز نداند روزي براي او گريسته ام.
باشد که اشکهايم تا دور دست ها بروند.
سپس همه چيز را فراموش کنم
روياهايم را از ياد مي برم.روياهايي که مال من بودند روياهايي که نمي شناختم.
در زندگي حقيق عشق بايد باشد.حتي اگر پاسخ آني نداشته باشد.
کسي که خردمند است به اين خاطر است که عشق مي ورزد
و کسي که احمق است تنها به اين خاطر احمق است که فکر مي کند مي تواند عشق را بفهمد.
حقيقت همان جا هست که ايمان هست.
مي دانم که عشق و سد مثل هم اند اگر بگذاری ترک کوچکي ايجاد که فقط باريکه اي از آن بگذرد اندک اندک تمام ديوارها فرو ميريزد
و لحظه اي مي رسد که در آن هيچ کس نمي تواند جلو جريان آب را بگيرد.
اگر ديوارها فرو بريزند عشق همه چيز را در اختيار مي گيرد.ديگر برايش مهم نيست که ممکن چيست و نا ممکن چيست.
برايش مهم نيست که مي توانيم يا نمي توانيم
معشوقمان را در کنار خود داشته باشيم يا نداشته باشيم.
عشق يعني اختيار از کف دادن.
عشق مرا درک کن زيرا او تنها چيزي است که به راستي مال من است.
تنها چيزي که مي توانم با خودم به زندگي ديگري ببرم.
کاري کن که شهامت و پاکي اش را حفظ کند.
بتواند با وجود تمام مغاک ها و دام ها زنده بماند.
انتظار درد آور است.
فراموشي درد اور است اما بي تصميمي از هر رنجي بد تر است.
عشق يعني با ديگري يگانه شدن
بر گرفته از کتاب "کنار رود خانه پيدرا نشستم و گريستم" پائلوکوئليو