شرط عشق...

Boloor

New member
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
بیست سال بعد از ازدواج آن زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند و علت را از او پرسیدند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"​
 

dilak

New member
بابا دخترا یه خورده منطق داشته باشین همچین چیزی امکان نداره فقط یه قصه هست همچین موجودیتو زمین نیست نه دختر نه پسر
 

dilak

New member
مدیکال من نمی دونم تو از شهرام چی دیدی که این جور تاییدش می کنی فک کنم اگه دختر بودی خیلی وقته پیش زنش می شدی ههههههههههههههههههههههههه
 

MD217

New member
قانون1:آقایان از هم پشتیبانی نکنند!
قانون2:هیچ مردی آش دهن سوز نیست!
بلور خیلی قشنگ بود.راستی دیلک آره هست.تو یه مجله ای نوشته بود نامزد یه آمریکایی که به جنگ رفته بود و صورتش سوخته بود بعد از بیست سال پیداش کرد و باهاش ازدواج کرد!!!
چقدر عاشقانه...
 
بالا