parand
Well-known member
آخ جون اصلا من از همون بچگی دوس داشتم فضانورد بشم خیلی دوس دارم برم اوووووووووووووووووون بالا بالاها
تازه بهت از این کفشو لباس و تاجی که خودم دارم میدم..............
وسیله هاتو جمع کن بعد سحری حرکت میکنیم..........
آخ جون اصلا من از همون بچگی دوس داشتم فضانورد بشم خیلی دوس دارم برم اوووووووووووووووووون بالا بالاها
در مقابل حرف حق گردن من از مو نازکتره.
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش
بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
نقش های خوب و بد در کجا شکل گرفته اند و چه ماهیتی دارند؟ این نقش ها، جز در اعماق ذهن نیستند و جز به شکل افکار و کلمات برچسبی چیزی نیستند. "برچسبها ی هویتی اهدایی اطرافیان" ممکن است به شکل ملامتگرهای هیولایی در ذهن، ظاهر شوند. این بیگانه ها زمانی قدرت می گیرند و هیولا می شوند که خود باخته ی آنها شویم. در غیر اینصورت هیچی نیستند. حضرت مولانا در شعر فوق از ما می خواهد که خود باخته ی این نقش ها نشویم. راهش را هم می گوید. می گوید خودت را این نقش ها مدان! تو این نقش ها نیستی. خودت را با آنها یکی نکن! خوب و بد بودن آنها هم فرقی ندارد. تو نه احمقی نه دانشمند، نه بی عرضه ای و نه با عرضه، و..... نه هیچ نقش زشت و خوب توهمی دیگر.
اگر خودت را این نقش ها بدانی، دیر یا زود، درد ورنج ملامت خود، بابت مثلاً احمق بودن یا دانشمند نبودن، سراغت می آید و از عشق اصیل محروم می شوی.
اما اصل تو که می تواند کاذب بودن نقش ها را متوجه شود، چیز دیگری است. تو ناظر ساکتی هستی با میلیاردها فرایند و ذره فرا اتمی و امواج و جرقه های انرژی که دائم در حال حرکت و تغییر هستند. اصل وجودت به فکر و هیجانهای ذهن ربطی ندارد. بلکه قسمت مشاهده کننده ذهن تو، اصل وجودت است و با مشاهده گری بی غرض، این اصل وجودت پا می گیرد. مشاهده گری با آرزو و تخیل و تجسم هم جان نمی گیرد. راه قدرت گرفتن آن، لحظه به لحظه حاضر بودن عملی در زمان حال و مشاهده از طریق حواس پنج گانه و مشاهده ی افکار و هیجانهای نا خود آگاه( که خود بخود در ذهن می جوشند) بدون غرق شدن در آنها یا سرکوب آنهاست. مشاهده ی این نقشهای نا خود آگاه بدون یکی شدن با آنها، موجب محو شدن آنها می شود و در نتیجه، دیگر در اسارت آنها نخواهی ماند.
نوشته ی منصور بنانی
خوب خواهر جونیا من دیگه یواش یواش برم چون فردا قراره پرند منو با خودش ببره ماه
راستی پرند حالا که تا ماه میریم یه تک پا بریم مریخم ببینیم!!!
ایناااااااااهاااااااااااام پرند
جونم بگووووووووووو
کجاااااااااااااا؟؟؟ تو اون تاپیک که منم باهات میام کههههه
باشه عزیزم چون خیلی دوست دارم بین درس خوندنام می برم همه ی سیارهارو نشونت میدم...............:25r30wi:
خب راووی جوونم بزن بریم...........
فردا منتظر گزارشات تو تایپک 93 هستم.................
بچه ها تو ماه روزه مون درسته؟؟؟ یا قصد ده روزه باید بکنیم؟؟؟
میخوام ببینم اگه شرایط جوره وجا برای ما هم هست ساک مون رو ببندیم...![]()
نه دیگه من طاقت دوریه شما دوستای گلمو ندارم می برمتون با هم زندگی کنیم.....
اونجا میشه خونه ی شما.....واسه روزتون هم مشکلی پیش نمیاد....................:applause:
قاصدکی بعد سحر بیا دم در بریم...............
با موتور آیلین میاید دنبالم یا با اون سفینه که هی بالا و پایین می رفت...؟؟؟
همش حس میکنم یچیزی هست که میخوای بمن بگی اما روت نمیشه بعد که منطقی فکر میکنم میبینم هرچی که دلت میخواد بمن میگی دیگه چی مونده بگی؟
طرف حواسش نبوده ی سوتفاهمی شده ،توام برداشتی قشنگ همچین سندرم وارانه چسبوندیش بمن.حالا دیگه پرند روش میشه تو پستای(چشای) من نگاه کنه؟
اصلآ بدکاری کردم دوتا سندرم ایرانی ساختم که کتابامون ی دوتا اسم پارسی توش باشه؟بدکاری کردم برا کشورمون سندرم آفرینی(ی نوع افتخار آفرینیه)کردم؟