همین پریشان کردن گیسوانت
پوشیدن زیباترین پیراهنت
نشستن ات لب پنجره
همین چشم براهی
و دلشوره های شیرینش
اصلا شاید عشق همه اش همین باشد !
اصلا عشق شاید همه اش درست لحظه ی جدا شدن متولد شود
شاید هم متولد مهر باشی
و بخواهی که عشق و مهر ازسر انگشتانت
در دل نوشته هایت زاده شود...
ولی باید بدانی
گاهی وقتی از دست می دهی به دست آورده ای !
درست همان لحظه که از دست می دهی عاشق ترین می شوی !
عشق و جدایی همزاد هم اند !
همان طور که هر سلام و خداحافظی
جدایی ناپذیرند !
پس خودت را آماده کن !
بگذارهدف خود عشق باشد.
باور کن زندگی معنا پیدا میکند
..زیبا میشود ..
شاید اگر به او برسی غروب ها این قدر زیبا نباشد
نظاره کردن طلوع خورشید
همراه صدای قلبت این قدر لطیف و آهنگین نباشد
بوی یاس امین الدوله توی حیاط این قدر دل انگیز نباشد
چون عاشقی ، زندگی برایت زیباست....!
[FONT=Tahoma, sans-serif]
[/FONT]
قرن هاست که عشق دست از سر آدمی بر نمی دارد !
حالا چه عاقل ترین باشی چه دیوانه ترین !
روزی مسحور چشمانی می شوی که بی تابت می کند !
حالا خودت می دانی انتخاب با توست
یا تمام این جاده ی سخت و پر پیچ و خم را به خیال رسیدن می دوی
و
اگر سراب بود می شکنی !
یا تنها ، به مسیر می اندیشی؟!
به زیبایی ها و سختی هایی که هر لحظه برایت ظاهر می شوند !
درست این است
بگذار معشوق ، زیبایی مسیر باشد ...
زیبایی حرکت ... تکاپو ... امید ...ز ندگی ...
نه رسیدن !
[FONT=Tahoma, sans-serif]
[/FONT]
ادامه دارد...