راز موفقیت 2

روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند.در یکی از سفرهایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیداکنند شب فرا رسید.ناگهان از دور نوری دیدند و با شتاب به سمت آن رفتند.دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آنها آن شب را مهمان او شدند و او نیز از شیر تنها بزی که داشت به آنها داد.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند.در مسیر مرید همواره در فکر زن بود و اینکه چگونه فقط با یک بز زندگی را می گذراند و ای کاش قادر بود به آن زن کمک کند.تا اینکه این قضیه را به مرشد گفت.مرشد فرزانه پس از کمی تامل پاسخ داد:اگر می خواهی به واقعا به آن زن کمک کنی برگرد و بزشان را بکش.مرید ابتدا بسیار متعجب شد,اما از آنجا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و برگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت و از آنجا دور شد . . .
سالهای سال گذشت و مرید همواره به این فکر بود که بر سر آن زن و بچه ها چه آمده است.روزی از روزها مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آنها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافران استقبال و پذیرایی می کرد و دستور داد به آنها لباس های جدید داده و اسباب راحتی و استراحت آنهارا فراهم کنند. نزد زن رفتند تا رازهای موفقیت زن را جویا شوند.زن چون آنها را مرید و مرشدی فرزانه یافت پذیرفت و شرح حال زندگی خود را اینگونه گفت:«سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتم زندگی را م یگذراندم.یک روز صبح دیدم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم.ابتدا بسیار غمگین شدم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذراندن زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوردیم.»
ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزتدانم موفقیت هایی در کارهایشان به دست آوردند.فرزند بزرگم زمین زراعی مستعد بزرگی را در آن نزدیکی یافت.فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد و دیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود.پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید پی به راز مسئله برده بود و از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود.

نتیجه:هر یک از ما بزی داریم که اکتفا با آن مانع رشدمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: OMID2010
بالا