داستانی از پائولوکوئیلو

farid 60

New member
شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی
ازدنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتما به
بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده
بود.استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می
داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ
فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر
کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .آن شخص وارد شد و آنجا ماند.چند روز
بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که
نمی
دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ابلیس که از خشم قرمز شده
بود گفت:آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به
هم زده.از وقتی که رسیده نشسته وبه حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم
هایشان نگاه می کند..به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم
گفت وگو می کنند..یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این
کارهانیست!!!بیایید و این مرد را پس بگیریدوقتی راوی قصه اش را تمام کرد
با مهربانی به من نگریست و گفت:((با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا
به تصادف به دوزخ افتادی ...خودشیطان تو را به بهشت بازگرداند))پائولو
کوئلیو


*شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد
 

8521413

New member
فکر میکنم این داستان رو در کتاب «پدران، فرزندان و نوه ها»ی پائولوکوئیلو خوندم... کتاب خیلی قشنگی هست... پائولوکوئیلو در ان کتاب داستان هایی رو که در طول قرنها... سینه به سینه از پدران به فرزندان منتقل شده رو از کشورهای مختلف جمع آوری کرده به صورت یک کتاب منتشر کرده... سبک کتاب خیلی شبیه به گلستان سعدی هست... حتی در چندجای کتاب حکایاتی از گلستان رو میشه دید... البته چه از نظر ادبی و چه از نظر سطح معنوی و عرفانی... نسبت به گلستان خیلی ضعیف تر هست... ولی قطعا ارزش خوندن داره!
 

ZOT

New member
داستان جالبی هست همیشه دوست دارم از این نویسنده چیزی بخونم اما هنوز نشده !
 

@... zahra

New member
باورکن...اینان...
بهترین متنی که خوندم و متنی که به دلم نشست این بود...:rose::rose:
 
شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی
ازدنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتما به
بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده
بود.استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می
داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ
فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر
کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .آن شخص وارد شد و آنجا ماند.چند روز
بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که
نمی
دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ابلیس که از خشم قرمز شده
بود گفت:آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به
هم زده.از وقتی که رسیده نشسته وبه حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم
هایشان نگاه می کند..به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم
گفت وگو می کنند..یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این
کارهانیست!!!بیایید و این مرد را پس بگیریدوقتی راوی قصه اش را تمام کرد
با مهربانی به من نگریست و گفت:((با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا
به تصادف به دوزخ افتادی ...خودشیطان تو را به بهشت بازگرداند))پائولو
کوئلیو


*شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد

شما تو امضاتون نوشتین من از هیچ مکتبی پیروی نمی کنم بعد از پطروس قدیس و ... حرف می زنید یعنی مرده و حرفش!!! خب راحت باشید مکتبتونو معرفی کنید
و چرا اندیشه رو به دل ربط دادید مگر نه اینکه جایگاه اندیشه در سر ماست؟
 
به هرحال این داستان شما منو یاد اسارت امامان معصوم علیهم السلام در زندان های مخوف و تاریک دشمنان شون لعنت الله علیهم انداخت که سخت ترین و بی رحم ترین زندان بان ها رو نرم کردند و به نظرم این حرف شما خیلی ایده آله در توان انسان های معمولی نیست سخت و خشن رو نرم کردن

اما اینکه دنبال مردم آزاری نباشیم بعیده کسی در یک جامعه تحصیل کرده بیکار و دنبال مردم آزاری باشه نه؟
 

farid 60

New member
شما تو امضاتون نوشتین من از هیچ مکتبی پیروی نمی کنم بعد از پطروس قدیس و ... حرف می زنید یعنی مرده و حرفش!!! خب راحت باشید مکتبتونو معرفی کنید
و چرا اندیشه رو به دل ربط دادید مگر نه اینکه جایگاه اندیشه در سر ماست؟

عزیز دل برادر... اعتقادات هر کسی به خودش مربوطه و تا جایی که به دیگران آسیب نرسونه به نظرم باید آزاد باشه ... لحن جوابتون شبیه ساندی... ولی امیدوارم اشتباه کرده باشم :smilies:
اگه مطلب خوشتون نیومد ، میتونید قضاوت رو به عهده کسانی بزارین که وقت و عدالت لازم رو واسه بحث به کار میگیرند . و نه بجای بحث اصلی به امضاء و اعتقادات ملت کلید میکنند...
و اما ... اندیشه هر کس به قلبش مربوطه ... قلبی که سیاه و تاریک و پر از کینه باشه هیچوقت نمی تونه واسه مردم خوبی بخواد ...
دل پاک و بی آلایش انسانهای آزاد هیچوقت واسه همنوعش بدی نمیخواد و به فکر آزار اون نیست . و این هیچ ارتباطی به دین و اعتقادش نداره ...
 

mikhak s

New member
شما تو امضاتون نوشتین من از هیچ مکتبی پیروی نمی کنم بعد از پطروس قدیس و ... حرف می زنید یعنی مرده و حرفش!!! خب راحت باشید مکتبتونو معرفی کنید
و چرا اندیشه رو به دل ربط دادید مگر نه اینکه جایگاه اندیشه در سر ماست؟

خوب شما هم راحت باشيد يا رومي روم يا زنگي زنگ. كدومشون؟
 

farid 60

New member
به هرحال این داستان شما منو یاد اسارت امامان معصوم علیهم السلام در زندان های مخوف و تاریک دشمنان شون لعنت الله علیهم انداخت که سخت ترین و بی رحم ترین زندان بان ها رو نرم کردند و به نظرم این حرف شما خیلی ایده آله در توان انسان های معمولی نیست سخت و خشن رو نرم کردن

اما اینکه دنبال مردم آزاری نباشیم بعیده کسی در یک جامعه تحصیل کرده بیکار و دنبال مردم آزاری باشه نه؟


به شخصه سعی میکنم از متن مفاهیم مورد نیازم رو برداشت و حتی اللمکان در زندگیم به کار ببندم . حالا این که این داستان به داستانهای 1400 سال پیش شباهت داره یا نه واسم مهم و تاثیر گذار نیست . :New (6):
با مهربانی دل سنگ رو هم میشه نرم کرد و مهربانی معجزه ای است که هر انسانی بستر مناسبش رو داره ولی اینکه چقدر از این موهبت استفاده کنه مهمه...
و اما در خصوص مردم آزاری باید بگم که اشتباه فکر میکنید ، توی هر جامعه ای خوب و بد داریم و مطمئنا در هر جمعی یه آدم مریض و بیکار پیدا میشه که ساز مخالف بزنه ...
:65d6a5d6s:
 
بالا