am-ml
New member
دانشجو بودم یه بار می خواستم دوستم رو که کلی تیپ زده بود بره بیرون اینجوری اذیت کنم ؛طبقات ما با دوتا راه پله وسط بهم وصل میشدن و ما طبقه اول بودیم و مشرف به راه پله ،یعنی دو قدم از در سوئیتمون فاصله می گرفتم کافی بود ؛با یه تشت آب منتظر شدم و به محض دیدن رنگ مانتو جدیدش تشت رو خالی کردم و پریدم توی سوئیت ،بعد چند دقیقه چادر پوشیده و خانم ؛اومدم که مثلا از همه جا بی خبر بریم بیرون ؛با کمال تعجب دیدم که دوستم داره غر میزنه که بدو دیر شد و من این شکلی :5: دور و بر رو نگاه کردم که اون مظلوم مادر مرده کی بود پس؟ چشمتون روز بد نبینه اتاق سرپرستی خوابگاه دم ورودی بود و فقط مانتویی که جلوی کولر آویزون بود کافی بود تا دلم بخواد بمیرم.
من توی خوابگاه به ادب و متانت معروف بودم ؛حالا چطوری باید می رفتم و عذرخواهی می کردم ؛یادمه تا ترم های متوالی اون خانم دنبال کسی که آب روش ریخته بود می گشت ؛خدا ببخشه .
من توی خوابگاه به ادب و متانت معروف بودم ؛حالا چطوری باید می رفتم و عذرخواهی می کردم ؛یادمه تا ترم های متوالی اون خانم دنبال کسی که آب روش ریخته بود می گشت ؛خدا ببخشه .