((بچه ها اینجا یکی داره چتامو میخونه اما حواسش نیست زیپ شلوارش بازه))
ب همین سوی چراغ
حداقل 5 نفر به زیپاشون نگاه کردن :|||
یه دختره هم اول خودشوجمع و جور کرد
بعد دید ک دارم نگاهش میکنم سرخ شد گفت :
مال من ساپورته زیپ نداره که :)
۱) پسرا
(بغل دستی): ممد! اینم کتاب،صفحه ۲۴۰ جوابش نیست که لامصب!!! اون برگه آچاری که بهت دادم از گلوت پایین نره ایشاله.
مرض، هنوز ننوشتم، سریع جزوت رو ببین پیدا میکنی جوابشو. فقط سریعا بچه ها منتظرن.
(پشت سری): جواد جواب سوال ۴ رو ته کفشم نوشتم، گرفتم بالا زود بنویس داداش، اگرم خواستی درش بیار نوبتی بده بره!!!!
ممد: بیا برگه علی داره دس به دس میشه، الآن به ما میرسه.
۲) دخترا:
الههههههه ه ه ه... الـــــــــههههههه ه ه ه الهههههه ه ه ه ه ه هههه ههه...
(الهه در حال نوشتن به طرز وحشیانه ای همراه با یک لبخند ملیح !!!)
مهشییییییددددد مهیییییییییدددد تو رو خدا! مهشییییییییدددد
(مهشید: ننوشتم، بابا برگم سفیده، أه!)
مهشید دو دقیقه بعد: استاد! برگه هامون تموم شد، یه برگه دیگه میشه بهم بدین.
ديشب يه اس ام اس اشتباهي واسم اومده که:
.
.
.
.
.
.
.
.
رسيدي پاريس خبر بده
نشست هيات مديره هم فرداست
براي هماهنگيه بارنامه ي اون ١٠ تا مازراتي هم با دبي تماس بگير
حالا من پفک حلقه اي کرده بودم تو انگشتام داشتم باب اسفنجي ميديدم
جواب دادم:
ژاپنیها : چطوری از علم پيشرفته اونها استفاده كنیم؟!
روسها : سفينه، تسليحات و تجهيزاتشون رو چجوری کش بریم؟!
آمريكايی ها : چطور باهاشون بجنگيم و نابودشون كنيم؟!!
ایرانیا : آيا عقد با زن فضائی شرعاً جائز است؟؟؟!!!?