خنده بازار

شایست

New member
وقتی داری درس میخونی تازه میفهمی که بحث های شبکه ۴ هم خیلی سودمند و پرهیجانه !
.
 

شایست

New member
اومدم به دختر فامیلمون اس ام اس بنویسم “? salam khoobi”
دستم خورد به “a” شد “? asalam khoobi”
الان خبر دادن از ذوق غش کرده بهش سرم وصل کردن !
یه همچین آدم محبوب و جنتلمنی هستم …
 

شایست

New member
یه بارم اومدم مسخره بازی دربیارم به بابام گفتم ددی ، یهو دیدم با آرپیجی تو کوچه دنبالمه !
 

شایست

New member
امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم :
زندگی چه می گوید ؟
جواب را در اتاقم پیدا کردم :
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش !
پنجره گفت : دنیا را بنگر !
ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است !
آیینه گفت : قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش !
تقویم گفت : به روز باش !
در گفت : در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و کنار بزن !
زمین گفت : با فروتنی نیایش کن !
و در آخر تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!
 

شایست

New member
چند وقت پیش شماره مخاطب خاصمو دادم به دوستم که امتحانش کنه !
ایشالله هفته بعد عروسیشونه ؛ به پای هم پیر شن …
 

شایست

New member
حتی اگر از دوران مهد کودکتون چشماتون ضعیف باشه
از نظر پدر و مادرتون این کامپیوتر صاحاب مرده باعثشه !

- - - Updated - - -

بعضی وقتها عقل آدم یه چیز میگه و دلش یه چیز دیگه
اصلاً هر دو شون غلط کردن آدم باید ببینه زنش چی میگه !
 

شایست

New member
قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد،
یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت. بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده
شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین... والا
 

mohammad63

Well-known member
دختره اومده فروشگام ........ ماشالا استیناشو زده بود بالا ............ مانتوش هم که از پیرهن من کوتاهتر بود.......... یه شلوار پوشیده بود که اصلا نمیتونم چطور پاش کرده بود؟؟!!! ........ موهاش که از موهای من کوتاهتر بود و یه نصفه پارچه انداخته بود رو سرش ............. البته من که چشامو درویش کرده بودم ............. ولی کاش میشد یه تیپ خفنی مث اون بزنم البته منهای شلوارش .......
 

bahramian0935

New member
ﻪ 4 نفر ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﮑﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﻣﯿﺪﻩ ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻬﺖ ﺗﻘﻠﺐ
ﺑﺮﺳﻮﻧﻪ
ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﻭ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺮﻡ ﻧﯿﺸﺶ ﺗﺎ ﺑﻨﺎﮔﻮﺵ
ﺑﺎﺯﻩ
ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﺧﺮ ﺗﺮﻡ ﺭﻭ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﻨﯿﻢ
ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺭﻓﯿﻘﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﺱ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺨﻮﻧﺪﻡ.
 

bahramian0935

New member
ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ
ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ 4 ﭘﺮﻧﺪﻩ
ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﻣﻌﺎﺩ ﺭﺍ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﻢ!!!
ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ. ﺷﯿﺦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ
ﮐﺸﺖ ﻭ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺳﭙﺲ ﺁﺑﻠﯿﻤﻮ ﺯﺩﻩ ﻭ ﮐﺒﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻠﻌﯿﺪ ..526554_119288378217916_268657200_n (1).jpg
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪ
ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ
ﻣﻌﺎﺩ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ
ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ
ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩ ... !!!
ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ , ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ
ﺷﻬﺎﺩﺗﯿﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ
ﻭ ﮐﻔﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺧﺸﺘﮑﺸﺎﻥ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﻃﯽ ﻧﺎﻣﻪ
ﺍﯼ ﺑﻪ ..........
ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﺱ ﻃﻬﺎﺭﺕ
ﻭ ﻏﺴﻞ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻧﺪ!!
 

bahramian0935

New member
نقل است روزی شیخ و مریدان در جایگاه ویژه استادیوم آزادی بازی آبی‌ و قرمز را به نظاره بنشسته بودند
که ناگاه بادی عظیم وزیدن گرفت و جمله مریدان حامی تیم قرمز را با خود ببُرد.
مریدان آبی دوست را دیدن این صحنه بسیار خوش آمد.
پس شیخ را پرسیدند: یا شیخ، حکمت چیست که این باد، قرمزان با خود بِبُرد و ما بر جای خویشتن استوار مانده ایم؟
آیا جز این است که ما حقیم و آنان باطل؟
فرمود: ‌ای غافلان، شاد مشوید و دل‌ خوش مدارید که شما خود سوراخید و باد از میان سوراخ‌هایتان عبور همی‌ کند و این گونه است که بر جای ماندید ولی قرمزان همانا استوارانند ... و مریدان نعره‌ها زدند و شیر سماور را به خشتک داور متصل نمودند
 

bahramian0935

New member
روزی شیخ و مریدان به جنگ رفته تا با صدام کافر جنگ بکردندی و خشتک وی را بدریدندی
که ناگهان مریدان شیخ را عریان و در حال حمله به خاکریز دشمن دیدندی
یکی از مریدان خفیفالعقل عر عر زنان از شیخ جویای علت شد که یا شیخ باقی چرا بی حجاب به دشمن بیورشندی؟
شیخ بگفتندی :
ای احمق مگر نمی خواهیم به دشمن تجاوز بکردندی
مریدان این بشنیدندی و خشتکها دریدندی و عر عر زنان به سمت دشمن بتاختندی تا به انها تجاوز بکردندی526554_119288378217916_268657200_n (1).jpg
 

bahramian0935

New member
روزی مریدان جملگی در سحن مرکزی خشتک کده جمع بودند و اخبار 20:30 نگاه میکردند. به ناگه شیخ شیوخ جنین الحمار یاوه گو کانال را عوض کرده به تماشای برنامه اطفال بنشستند. مریدان یک صدا نعره زدند که ای خشتکنا فی حلقه جلیل شما. داشتیم اخبار نگاه میکردیم.
شیخ فرمود: میخواهید خلاصه اخبار ایران را بگویم؟
مریدان کف بر شده پاسخ گفتند: بلی یا شیخ.
فرمودند: همه کشورها بدبخت، بیچاره و مفلوک اند، فقط ایران خوب است.
مریدان که این بشنیدن عر عر کنان و جفتک زنان به بیابانها گریختند و خشتکها به سر چوب کردند و به بدبختی های خود فکر کردند.
 

bahramian0935

New member
اندر احوالات شیخ ما اورده اند، مرتاضان بلد کفر هندوستان که از شهرت و مقبولیت شیخ در شیخ آباد مطلع گشته بودندی، شیخ را به هند دعوت همی کرده و از وی همی پرسیدندی که "یا شیخ ازل بزرگ ترین ریاضت چه بوداهی؟" شیخ پس از کشیدن آهی سینه سوز فرمودندی به خدایی که جان شیخ در دستانش هستندی ریاضتی سنگین تر از زیستن در بلد ایران با این شرایط اقتصادی نیستندی.
این سخن شیخ همان و هجوم چهار نعل مرتاضان به سفارت ایران جهت کسب اقامت در شیخ آباد نیز همان.
مریدان ناله ها زدندی و به کشیدن این همه ریاضت افتخار ها بکردندی
"شیخ ازل و نگرانی از شرایط اقتصادی فعلی شیخ آباد"
 

bahramian0935

New member
مریدان در بلخ به نزد شیخ همی آمدند و از او پرسیدند که ای شیخ مارا راهی بیاموز برای تزکیه نفس شیخ بفرمود جملگی به بیابان شوید و۲هفته بدون آب و غذا در آنجا بمانید!!
مریدان گفتند آیا راه دیگری هم هست؟ شیخ فرمود آری به سرزمینی بین ۲دریای مازندران و خ فارس بروید و در آنجا به اینترنت همی متصل شوید و فیلم یا عکس دانلود کنید!
مریدان همگی نعره سر دادند و راه بیابان در پیش گرفتند
 

cnidaria_cnida19

New member

ایرانسل ، ساعت 7 صبح:
تنها با 500 تومان برنده خودروی بی ام و باشید

ایرانسل ، ساعت 2 ظهر:
تنها با 250 تومان از تیم محبوبتان حمایت کنید


ایرانسل ، ساعت 12 شب:
شما یک آهنگ پیشواز رایگان برنده شدید.هنوز دیر نیست برای شرکت در قرعه کشی.تنها با 100 تومان


ایرانسل ، ساعت 4 صبح:
تو رو به ابرفـــــــــرز به من بگو پس با اون 5000 تومنی که امروز از بابات گرفتی میخوای چیکااااااااااااار کنی؟!!!
 

cnidaria_cnida19

New member
به روزگار گفتم چرا روچرخ فلک تو ؛بعضیا بالا و بعضیا پایین..???

لبخند زد وگفت.....نترس

می چرخد....!
 

cnidaria_cnida19

New member
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و
ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .

وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت
با اعلانی بدین مضمون:
از این درب عروس و داماد وارد می شوند و
ازدرب دیگر دعوت شدگان.

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.

در انجا هم دو درب وجود داشت
و اعلانی دیگر :
از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند
و
از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از درب دومی وارد شد.

ناگهان خود را در کوچه دید،
همان جایی که وارد شده بود. !!!

افسوس.......


"این داستان حکایت زندگی ماست"...

کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم
(رابطه هایی را آغاز می کنیم)
اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود ،
رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.
عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گراست.
اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم
دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد.
حساب و کتاب دارد .

اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است
که لیوان نیازمان پر شود .
اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.

چه ستمگر است
"انکه از جیبش به تو می بخشد، تا از قلب تو چیزی بگیرد"...
 

cnidaria_cnida19

New member
ناظم مدرسه ، ساده تر از ملانصرالدین ما، تو میکروفون پرسید:

کی می دونه پایتخت آمریکا کجاس؟ داد زدیم: واشنگتن!!!

گفت: یه مرگ بر آمریکایی بگین که تو واشنگتن بشنون!

ما هم یه دادی می کشیدیم که فتق و حلقوممون به لطف رب العالمین سالم موند.

آقای ناظم پرسید:

کی می دونه حرم آقا امام حسین (ع) کجاس؟

ما داد کشیدیم: کربلا!

... گفت: حالا یه صلوات بفرستین که آقا تو کربلا بشنون!

ما هم یه فریادی می کشیدیم.............

که این بار قالبمون در خطر تهی شدن قرار می گرفت.

گذشت اون روزا......

خیلی طول کشید تا بفهمیم لس آنجلس تاریخ مجسم سینماس، نیویورک مخوفه و باحاله، لاس وگاس پرزرق و برقه،

نیو اورلینز مهد موسیقیه و...

یاد گرفتیم باید از اون همسایه هایی که ساعت هفت صبح فریاد نکرۀ بی فایدۀ ما بیدارشون می کرد عذرخواهی کنیم.

یاد گرفتیم به هر کس و ناکسی نگیم «برو بمیر! مرگ بر تو!»

ولی هنوز کسی نمی دونه، آیا اونایی که تو واشنگتن و کربلا صدامونو شنیدن، فهمیدن کی هستیم؟

واشنگتنیا فهمیدن که تو دل این بچه های ده، یازده ساله هیچی نبوده؟

چرا فکر نکردیم به جای این حرفا داد بزنیم: مرگ بر بی سواد و بی سوادی!

مرگ بر عقب افتاده و عقب افتادگی! مرگ بر عقده و عقده ای! مرگ بر خونریزی! مرگ بر خشن و خشونت!

ای مرگ بر اونی که به جای عشق و محبت و کنجکاوی یاد بچه ها دادن

یادشون داد و خودکار لای انگشتاشون گذاشت و به خاطر دویدن تو حیاط به پدر و مادرشون زنگ زد و محیط خونشون رو تلخ

کرد....

هیهات........................
 
بالا