چند نفر مي رفتند كوه, سرپرست شون لكنت زبون داشت, از وسط هاي راه هي مي گفت: چ چ چ چ .
گروه ميرسه بالاي كوه, مي خواستند چادر بزنند, سرپرست ميگه:
چ چ چادر يادم رفت!!!ميگن اي بابا بايد برگرديم پايين, توي راه برگشت سرپرست همش مي گفته: ش ش ش ش .
خلاصه مي رسند پايين و مي بينند كه چادر نيست.
از هم مي پرسند چادرها كو؟
ميگه ش ش ش شوخي كردم!!!!! :65d6a5d6s: