خدا را دیده ای آیا ؟

N@RVIN

Well-known member


خدا را دیده ای آیا ؟

تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک

میان بودن و نابودن امید فردائی

هراسی می رباید خواب از چشمت

کسی ، خورشید و صبح و نور را

در باور روح تو ، می خواند

و هنگامی که ترسی گنگ می گوید ، رها گردیده ، تنهائی

و شب تاریکی اش را ، بر نگاه خسته می مالد

طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند

کلام گرم محبوبی

کمی نزدیک تر از یک رگ گردن ،

به گوش ات با نوای عشق می گوید:

غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی



تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما ،

ته قلبت پشیمانی

و می خواهی از آن راهی که رفتی ، باز برگردی

نمی دانی که در را بسته او یا نه ؟

یکی با اولین کوبه ، به در ، آهسته می گوید :

بیا ، ای رفته ، صد بار آمده ، باز آ

که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی



 

N@RVIN

Well-known member
و هنگامیکه می فهمی ، دگر تنهای تنهائی

رفیقی ، همدمی ، یاری کنارت نیست

و می ترسی که راز بی کسی را ، با کسی گوئی

یکی بی آنکه حتی ، لب تو بگشائی

به آغوشی ، تو را گرم محبت می کند با عشق

به هنگامیکه ، دلبر های دنیائی

دلت را برده اما ، باز پس دادند

دل بشکسته ات را ، مهربانی می خرد با مهر

درون غار تنهائی ، به لب غوغا ، ولی راز سخن با او ، نمی دانی

کسی چون نور می گوید ، بخوان

و تو آهسته می گوئی ، که من خواندن نمی دانم

و او با مهر می گوید

بخوان ، آری بنام خالق انسان ، بخوان ما را

و تو با گریه های شوق ، می خوانی



 

N@RVIN

Well-known member
تو آیا دیده ای

وقتی که بعد از قهر و بد عهدی

به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی

به یک قد قامت زیبا ، تو می آیی

به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی ،راه خواهد داد

و می پوشاند او ، اسرار عیبت را

و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را ، پاک خواهد کرد

جواب آن سلام آخرت را ، بر تو خواهد داد

و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول خطی



 

N@RVIN

Well-known member


تو آیا دیده ای وقتی که چیزی آرزویت بوده ، آنرا جسته ای

آنگاه می بینی ، بجز یک سایه ، چیزی در درون دست هایت نیست

کسی آهسته می گوید

نگاهم کن ، حقیقت را رها کرده ، مجازی را تو میجوئئ ؟

تو سیمرغی درون آسمان گم کرده ،

اینک سایه اش را بر زمین خاک می پوئی ؟

اگر یابی ، بجز یک سایه ، چیز دیگری داری ؟

پس آنگه یک شعاع نور ، چشمان تو را ، از خاک تا افلاک خواهد برد




تو آیا دیده ای ، وقتی هوای سیــنه ات ابر است و باریدن نمی داند

و دشت سیــنه ات ، می سوزد از بی آبی خوبی

تمام غنچه های مهر ، در جان تو خشکیده ست

به یادش ، قلب تو ، آرام می گیرد

و چشمان امیدت

گونه های چشم در راه تو را ،

با بارشی ، سیراب خواهد کرد

و گل های محبت ، در تمام پهنه جان تو می روید

تو ایا دیده ای وقتی دلت می گیرد از دلگیری مردان تنهایی

که شب هنگام ، سر به زیر افکنده

شرم خالی دستان خود را،در کویر مهربانی ، چاره می جویند

کسی آهسته می گوید :

سرای عشق را ، یک بار دیگر اب و جارو کن

سوار صبح در راه است


 

N@RVIN

Well-known member
و آیا دیده ای ، وقتی که دریای پر از طوفان مشکل ها

بساط زورق اندیشه را

در صد خروش موج می پیچد

کسی سکان این زورق ، به ساحل می برد با مهر

و می داند که تو

بی آنکه در ساحل ، به شکری ، قدر این خوبی به جای آری

بدون گفتن یک ، یا خدا

این نا خدا ، از یاد خواهی برد

خدا را دیده ای آیا ؟

به هنگامی که در این بیکران ، این پهنه هستی

به ترسی از رها بودن ، تو می پرسی

کسی می بیندم آیا ؟

کسی خواهد شنید این بنده تنها ؟

جوابت را ، نه از آنکس که پرسیدی

جوابت را ، خودش با تو ،

و با لحن و کلام مهر می گوید

که من نزدیک تو هستم ، به هنگامی که می خوانی مرا

آری ، تو دعوت کن مرا ، با عشق

اجابت می کنم ، با مهر

هدایت می شوی ، بر نور


 

N@RVIN

Well-known member
خدا را دیده ای آیا ؟

گمانم دیده ای او را

که من هم آرزو دارم ، ببینم باز هم او را

به چشم سر ، که نه

او خود گشاید ، دیده های روشن دل را

لطیف و خلق آگاه است

چه زیبا می شود ،چشمی که می بیند ترا

چشم دلی ، از جنس نور و عشق و آگاهی




نویسنده : کیوان شاهبداغی
 
آخرین ویرایش:

N@RVIN

Well-known member
پاییز

از عمر ، همیشه حاصلم پاییز است
انگار که در آب و گِلم پاییز است

در فصلِ غریبه ها مرا دفن نکن
تاریخ تولد دلم پاییز است...

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند...
 

mahsaa

New member
خیــــــــــلی خیـــــــــلی قشنگ بود ...مرسی ناروین جونم...عــــــــــــالی:riz304::riz304:



تو آیا دیده ای ، وقتی هوای سیــنه ات ابر است و باریدن نمی داند

و دشت سیــنه ات ، می سوزد از بی آبی خوبی

تمام غنچه های مهر ، در جان تو خشکیده ست

به یادش ، قلب تو ، آرام می گیرد

و چشمان امیدت

گونه های چشم در راه تو را ،

با بارشی ، سیراب خواهد کرد

و گل های محبت ، در تمام پهنه جان تو می روید

تو ایا دیده ای وقتی دلت می گیرد از دلگیری مردان تنهایی

که شب هنگام ، سر به زیر افکنده

شرم خالی دستان خود را،در کویر مهربانی ، چاره می جویند

کسی آهسته می گوید :

سرای عشق را ، یک بار دیگر اب و جارو کن

سوار صبح در راه است


از عمر ، همیشه حاصلم پاییز است
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

N@RVIN

Well-known member
قلب من قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست
پهن کرده او دل مرا
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند
قالی قشنگ و نو نوار من
از تلاش آفتاب
شب که می شود، خدا
روی قالی دلم
راه می رود
ذوق می کنم، گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود
یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم
شیشه ای مرکب سیاه
سال هاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه
ای خدا به من بگو
لکه های چرک مرده را کجا
خاک می کنند؟
از میان تار و پود قلب
جای جوهر گناه را چطور
پاک می کنند؟
آه
آه از این همه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو است
آه بال می زند به سوی تو
کبوتر تو است
قلب من تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف
و دست باف اوست
این پرنده که لای تار و پود
آن نشسته است
هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست
 

maxin

Well-known member
روزی حضرت موسی(ع) در کوه طور مشغول راز و نیاز با خدا بود:

به هنگام مناجات گفت ای پروردگار جهانیان

جواب آمد لبیک

سپس عرض کرد ای پروردگار اطاعت کنندگان

جواب آمد لبیک

سپس عرض کرد ای خدای گناهکاران

موسی(ع)شنید:لبیک لبیک لبیک

حضرت فرمود: خدایا به بهترین نام صدایت کردم فقط یکبار جواب دادی اما

تا گفتم ای خدای گناهکاران سه بار جواب دادی؟؟؟؟

خداوند فرمود ای موسی: عارفان به معرفت خود و نیکو کاران به کار خود

و مطیعان به اطاعت خود اعـتـماد دارند اما گـنـاهـکاران جز به فـضـل من

پناهی ندارند. اگر من هم آنها را از درگاه خود نا امید گردانم به در گاه چه

کسی پناهنده شوند؟؟:sad:



کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است.
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

mahii

New member
واي ناري:heart: خوشملم چقد:heart: قشنگه ايت:heart: تاپيكت :heart:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

N@RVIN

Well-known member
واي ناري خوشملم چقد: قشنگه ايت: تاپيكت ::


ممنون عزیزم لطف داری :):rose:



این سماور جوش است

پس چرا می گفتی

دیگر آن خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوری قلبت را زودتر بند بزن

توی آن

مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد

شعله اش را کم کن

دستهایت: سینی نقره نور

اشکهایم: استکانهای بلور

کاش، استکانهای مرا

توی سینی خودت می چیدی

کاشکی اشک مرا می دیدی

خنده هایت قند است

چای هم آماده است

« چای با طعم خدا »

بوی آن پیچیده

از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز!

توی فنجان دلم
چایی داغ بریز


 

love virology

New member
خداوندی چنین بخشنده داریم
که با چندین گنه امیدواریم
که بگشاید دری کایزد ببندد
بیا تا هم بدین درگه بزاریم
خدایا گر بخوانی ور برانی
جز انعامت دری دیگر نداریم
سرافرازیم اگر بر بنده بخشی
وگرنه از گنه سر برنیاریم
ز مشتی خاک ما را آفریدی
چگونه شکر این نعمت گزاریم
تو بخشیدی روان و عقل و ایمان
وگرنه ما همان مشتی غباریم
تو با ما روز و شب در خلوت و ما
شب و روزی به غفلت می‌گذاریم
نگویم خدمت آوردیم و طاعت
که از تقصیر خدمت شرمساریم
مباد آن روز کز درگاه لطفت
به دست ناامیدی سر بخاریم
خداوندا به لطفت باصلاح آر
که مسکین و پریشان روزگاریم
ز درویشان کوی انگار ما را
گر از خاصان حضرت برکناریم
ندانم دیدنش را خود صفت چیست
جز این را کز سماعش بیقراریم
شرابی در ازل درداد ما را
هنوز از تاب آن می در خماریم
چو عقل اندر نمی‌گنجید سعدی
بیا تا سر به شیدایی برآریم
 

vahid28

New member
خدا را ندیدم اما قران باعث اعتقاد بخدا واسم شد
شانزده سالگی کلا بی دین شدم و گفتم دنبال حقیقت میرم
از دین یارستانی و بودایی و زرتشت و خیلیای دیگه خوندم
حتی از خداناباوران
اما حقیقت تشیع بود:auizz3ffy9vla57584x
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

N@RVIN

Well-known member
آرام جانم خدا

آرام جانم خدا:heart:


گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

رو به آسمان میکنی و میگویی

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار



 

بهار92

New member
باتوام با تو خدا
یک دل قلابی یک دل خیلی بد
چقد می ارزد؟
من که هرجا رفتم..
جار زدم:
شده این قلب حراج.بدوید یک دل مجانی..
قیمتش یک لبخند به همین ارزانی
هیچ وقت اما..
هیچ کس قلب مرا قرض نکرد...
هیچ کس دل نخرید...
با توام باتو خدا..
پس بیا این دل من مال خوت

من که دیگر رفتم
اما..
ببر این دل را
دنبال خودت..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: maxin

مجید دیجی

مدیر بخش
خدا رو دیدم... به خدا ، خدا رو دیدم
وقتی زیست می خوندم دیدم

وقتی ریاضی ، گیاه شناسی ، فیزیک ، فیزیولوژی ، بیوشیمی ، میکروبیولوژی می خوندم دیدم .

شاید باورتون نشه خدا رو در نقش و نگار ظریف بال پروانه ای دیدم ....

دیدم او را وقتی نظم جهان را دیدم ....

باز مسلمان شدم وقتی با ذره بین دنیا را دیدم . دوباره ایمان آوردم وقتی از درون میکروسکوپ به دنیا نگاه کردم ...
========
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

dr.bahar1986

New member
بچه ها ولی من واقعا واقعا واقعا مدتیه ( دقیقا 10 ماه ) میشه که خدا رو میبینم همیشه هم باهامه، قبلشم بودش اما هرچی نگام میکرد من به این وضوح نمیدیدمش گاهی (اکثرن شبها) گریه میکنم میدونین چرا؟ چون همیشه سرش غر میزنم خیلی لوس بازی درمیارم شاکی میشم سرش داد میزنم اما بازم بهم لبخند میزنه به خودش قسم دستامو میگیره
بچه ها به خداوندی خودش قسم با وجود تمام گناهام ( آدم نمیشم گناهکارم ) ولی اصلن از مرگ نمیترسم
گرمای حضورش رو همیشه حس میکنم توی تنهاترین سخت ترین دردناکترین لحظه زندگیم و تلخ ترینهاش دستامو گرفت گفتش که آروم باش یعنی بهم اعتماد نداری؟!!! خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین و چشمامو که بستم اشکهام میریخت روی دستام اینبار محکم بغلم کرد و گفت: گفتم که من پیشتم درستش میکنم.
اون لحظه آرامش رو با تمام وجودم احساس کردم
عاشقشم مهربونم هیچوقت تنهام نذار
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN
بالا