حرفهایی از جنس سهراب سپهری

marzi ba

Well-known member
نشانی Address


"خانه ی دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.

آسمان مكثي كرد.

رهگذر شاخه ی نوری كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر بدر مي‌آرد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او مي‌پرسي

خانه دوست كجاست."​
 

marzi ba

Well-known member
ترجمه شعر زیبای نشانی از منظومه حجم سبز به زبان انگلیسی​
Address​




"?Where's the friend's house"


asked a horseman at dawn

.The sky paused

To the dark sands, the passer-by gave the twig of light

.between his lips

:pointing to a white poplar, he said

Before you reach the tree

There is an orchard aisle greener than God's dream

Where love is as blue as the Wings of Honesty

,Walk to the end of the alley

.emerging from beyond Maturity

Turn towards the Flower of Solitude

Two steps to the flower

Stay by the eternal fountain of the earth's myths

.Then a lucid fear will encompass you

In the fluid sincerity of space, you will hear a rustle

You will see child

On a tall plane tree, picking a young bird

from the Nest of Light

Ask him

Where the friend's house is​
 

شفق بانو

New member
%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C.gif
 

marzi ba

Well-known member
پنج وارونه چه معنا دارد ؟

خواهر كوچـكم ایـن را پرسـید!

مـــن بــــــــــــــه او خــــنــدیـــــدم .

كــمـی آزرده و حــیــرت زده گــفــت :

روی دیــــــوار و درخــــتــــــان دیــــــــدم

بــــازهم خندیدم! گفت دیروز خودم دیـدم

پسر همسایه پنج وارونه به مینو مــــیداد

آنقدر خنده برم داشت كه طفلك تــرسید

بغلش كردم و بوسیدم وبا خود گفتم

بــــــعــــــدهــــا وقــــتــی غــــم

سقـــف كوتاه دلت را خم كرد

بـی گــــمــــان می فهــــمی

پنج وارونه چه معنا دارد



83498689294750296141.jpg
 

marzi ba

Well-known member
شعر در مورد عشق"

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچهای غربت؟
 

marzi ba

Well-known member

زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست!

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست!

اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست!

زندگي خوردن و خوابيدن نيست!

زندگي جنبش جاري شدن است!

زندگي کوشش و راهي شدن است از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدامي داند.

زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف، يادمان باشد اگر گل چيديم،عطر و

برگ و گل و خار، همه همسايه ی ديواربه ديوار همند.
 

marzi ba

Well-known member
تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده
 

marzi ba

Well-known member
عشق:

من نمی دانم

که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است

کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد

واژه باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست​
 

شفق بانو

New member
در قیر شب (سهراب سپهری)
cMZ.jpg



دیرگاهـے است که در این تنها یـــے

رنگ خاموشـے در طرح لب است

بانگـے از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه اے نیست در این تاریکـے

در و دیوار به هم پیوسته

سایه اے لغزد اگر روی زمین

نقش وهمـــے است ز بندے رسته

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است

روزگارے است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطــے مرده است

دست جادویـــے شب

در به روے من و غم مـــے بندد

مـــے کنم هر چه تلاش‌،

او به من مـــے خندد


نقش هایـــے که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود


طرح هایـــے که فکندم در شب‌،

روز پیدا شد و با پنبه زدود


دیرگاهـے است که چون من همه را

رنگ خاموشـے در طرح لب است

جنبشـے نیست در این خاموشـے

دست ها پاها در قیر شب است



 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
دنگ دنگ ....(سهراب سپهری)
485982_MMTUn7pJ.jpg




دن
گ ... ، دنگ ...

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ .

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من

لحظه ام پر شده است از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است.

لیک چون باید این دم گذرد

پس اگر می گریم

گریه ام بی ثمر است.

و اگر می خندم

خنده ام بیهوده است

دنگ... دنگ...

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت ، نمی آید باز .

قصه ای هست که هرگز دیر

نتوان شد آغاز.

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است.

تند بر می خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد ، آویزم،

آنچه می ماند از این جهد به جای :

خنده لحظه پنهان شده از چشمانم .

و آنچه بر پیکر او می ماند :

نقش انگشتانم .

دنگ ...
فرصتی از کف رفت.

قصه ای گشت تمام.

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرددر فکر دوام ،

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ،

و رهاینده از اندیشه من رشته حال

وز رهی دور و دراز

داده پیوندم با فکر زوال .

پرده ای می گذرد ،

پرده ای می آ‌ید:

می رود نقش پی نقش دگر ،

رنگ می لغزد بر رنگ .

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ :

دنگ...، دنگ... دنگ ...
 
آخرین ویرایش:

bioshimi@

Well-known member
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست!
بیخودی میگویند هیچکس تنها نیست
چه کسی تنها نیست همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور؟:rose:
 

paeez

New member
باید امشب بروم .
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم.
حرفی از جنس زمان نشنیدم .
هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
من به اندازه یک ابر دلم می گیرد........
 

marzi ba

Well-known member
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت

و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد

و بدانیم که پیش از مرجلن خلائی بود در اندیشه ی دریاها

مرگ پایان یک کبوتر نیست

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است
 

marzi ba

Well-known member
یه نصیحت خیلی قشنگ از سهراب

زندگی خالی نیست

مهربانی هست

سیب هست

ایمان هست

آری تا شقایق هست زندگی باید کرد



از گفته های ارزشمند سهراب

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

که از حادثه عشق تر است



و



من به آغاز زمین نزدیکم

نبض گلها را می گیرم

آشنا هستم با

سرنوشت تر آب

عادت سبز درخت



وسیع باش و تنها و سخت و سر به زیر

. . .

راز گل شکفتن

راز آسمان باریدن

راز خورشید مهر​
94364416636689235113.jpg
 

marzi ba

Well-known member
عبور باید کرد...




"هنوز در سفرم.



خيال مي‌كنم



در آب‌هاي جهان قايقي است



و من - مسافر قايق - هزارها سال است



سرود زنده‌ي دريانوردهاي كهن را



به گوش روزنه‌هاي فصول مي‌خوانم



و پيش مي‌رانم.



مرا سفر به كجا مي‌برد؟



كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند



و بند كفش به انگشت‌هاي نرم فراغت



گشوده خواهد شد؟"

43268193315066241148.jpg
 

marzi ba

Well-known member
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی "ماه"، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.
 

marzi ba

Well-known member
:riz304:
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفسهاست.
 

marzi ba

Well-known member
صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.
 

marzi ba

Well-known member
لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.

ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،
می رسد دست به سقف ملکوت.
دیده ام، سهره بهتر می خواند.
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.
 
بالا