جمله هاي کوتاه حكيمانه

ayda

New member
اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به*دست می*آورید که تا بحال کسب کرده*اید .

فاینمن
 

ayda

New member
* اگر براي 1 اشتباه 1000 دليل بياوري ميشود 1001 اشتباه!


* مرگ خواب است ، و خواب فرصتي براي روياها...


* چه حقیر و کوچک است زندگی آنکه دستانش را میان دیده ودنیا قرار داده وهیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش...
 

ayda

New member
دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین، آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات
 

ayda

New member
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
 

ayda

New member
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه
 

ayda

New member
در میان هر سیب دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نا محدود است، چیستانیست عجیب ، دانه باشیم نه سیب ...
 

waria

New member
گاهی باید بی رحم بود… نه با دوست… نه با دشمن… بلکه با خودت… و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت…
 

waria

New member
روزگار عـجـیـبـی شـده… حـتـی وقــتـی می خندیم، منظــورمـان چـیـز دیـگـریـسـت!
 

anis87

New member
مترسک گفت: ای گندم تو گواه باش که من را برای ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد.....
 

anis87

New member
پشت چراغ قرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تا صد تومن. آهی کشیدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم نه زخم های من خوب میشود. نه زخم های تو.......
 

ZOT

New member
یه پرستار استرالیایی بزرگ*ترین حسرت*های آدم*های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم*ها مشترک بوده منتشر کرده.

اولین حسرت: کاش جرات*اش رو داشتم اون جوری زندگی می*کردم که می*خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن...
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی*کردم...
حسرت سوم: کاش شجاعت*اش رو داشتم که احساسات*ام رو به صدای بلند بگم...
حسرت چهارم: کاش رابطه*هام رو با دوستام حفظ می*کردم...
حسرت پنجم: کاش شادتر می*بودم
 

mosaferkocholo

New member
نامه ای به عشقم بر علیه هویم سیگار

[عزیزم سلام
لحظه های بی من را چه میکنی ؟
شاید در کوچه در گوشه ای خلوت سیگارت را روشن میکنی
و آن لحظه به چه می اندیشی ؟ به من ؟ ویا...
اگر لحظه ای در خاطرت قدم زدم به دستانت نگاه کن و به انگشتانت
که خالی اند از دستانم و به سیگارت که جایگزین انگشان سرد من شده اند ..
و نگاه کن به جای گونه های من به چه بوسه میزنی ؟
سیگار گرم خالی از احساس افسوس .....
هم نفس که شدی ؟ کسی که نفست را میگیرد
و هر روز تو را به مرگ نزدیکتر میکند
از تو دلگیرم نداشتن او تو را عصبی و بی طاقت میکرد
و اما نداشتن من چه؟
کاش جای سیگارت بودم تا برای داشتنم هر روز تا سر سوپر مارکت می آمدی
و در نهایت این هو موفق شد عشق تو را از من بگیرد
به سیگارت حسودی میکنم
اما تو نمیدانی او دشمنه توست
تنها چیزی که تلخی این جدایی را اندکی برایم تسکین میدهد
اینست که مطمعنم که او تورا به اندازه من دوست ندارد
چقدر مادرت سرم غر میزد که تو را این قدر به خیابان نکشانم
پیرزنه بیچاره خبر نداشت که به خاطر من نبود بلکه به عشق
هویم به کوچه و خیابان میرفتی بلکه بتوانی لحظه ای تنها کنار محبوبه ات باشی
وای چقدر غم انگیز است از شی بی جانی شکست خوردن
چرا سخنان پر از محبتم که از ته قلبم بود در جانت نفوذ نکرد و چگونه این دود سیاه هوی زشت در قلبت نشست
شاید خودت نخواستی و شاید من نتوانستم...


از طرف گلی که روزی عشقت بود لوبلیا
 
آخرین ویرایش:

mosaferkocholo

New member
نامه ای به عشقم بر علیه هویم سیگار

[عزیزم سلام
لحظه های بی من را چه میکنی ؟
شاید در کوچه در گوشه ای خلوت سیگارت را روشن میکنی
و آن لحظه به چه می اندیشی ؟ به من ؟ ویا...
اگر لحظه ای در خاطرت قدم زدم به دستانت نگاه کن و به انگشتانت
که خالی اند از دستانم و به سیگارت که جایگزین انگشان سرد من شده اند ..
و نگاه کن به جای گونه های من به چه بوسه میزنی ؟
سیگار گرم خالی از احساس افسوس .....
هم نفس که شدی ؟ کسی که نفست را میگیرد
و هر روز تو را به مرگ نزدیکتر میکند
از تو دلگیرم نداشتن او تو را عصبی و بی طاقت میکرد
و ام نداشتن من ؟ چه؟
کاش جای سیگارت بودم تا برای داشتنم هر روز تا سر سوپر مارکت می آمدی
و در نهایت این هو موفق شد عشق تو را از من بگیرد
به سیگارت حسودی میکنم
اما تو نمیدانی او دشمنه توست
تنها چیزی که تلخی این جدایی را اندکی برایم تسکین میدهد
اینست که مطمعنم که او تورا به اندازه من دوست ندارد
چقدر مادرت سرم غر میزد که تو را این قدر به خیابان نکشانم
پیرزنه بیچاره خبر نداشت که به خاطر من نبود بلکه به عشق
هویم به کوچه و خیابان میرفتی بلکه بتوانی لحظه ای تنها کنار محبوبه ات باشی
وای چقدر غم انگیز است از شی بی جانی شکست خوردن
چرا سخنان پر از محبتم که از ته قلبم بود در جانت نفوذ نکرد و چگونه این دود سیاه هوی زشت در قلبت نشست
شاید خودت نخواستی و شاید من نتوانستم...


از طرف گلی که روزی عشقت بود لوبلیا
 

mosaferkocholo

New member
از برگ گیاه لوبلیا برای ترک سیگار استفاده میشه .
اگر تو خانواده یا دوستانتون کسی رو میشناسید که سیگاریه بهش این گیاه رو معرفی کنید
 

ayda

New member
چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش تر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم
 

antenyus

Active member
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند انگونه که می خواهند......
 

matin

New member
[FONT=&quot]به دیوار و به ساعت خو گرفتم[/FONT][FONT=&quot]
ازاین نامردمی ها رو گرفتم
نشستم رو به روی اینه باز
دوباره بند از گیسو گرفتم
*
به روی گرد وخاک میزو ساعت
کشیدم طرح هایی طبق عادت
کشیدم یک پرنده روی دیوار
کنار رد پای خاطراتت
*
کشیدم بغض های دیشب خود
زدم رنگ قشنگی بر لب خود
نیاز با تو بودن را چو دیدم
شکستم باز هم من در تب خود
*
غروبی را کشیدم رنگ یک دل
سپس یک کوزه گر با توده ای گل

کشیدم دست های مادرم را
که جان می داد در انبوه مشکل
*
هوا با بوی باران در هم آمیخت
ستاره روی پلک مادرم ریخت
پرنده پر کشید و دست باران
صدای هق هق تلخی بر انگیخت
*
کسی در خاطراتم جلوه می کرد
و چشمانم هوای گریه می کرد
کسی از پشت دیوار بلندی
به ساعت های رفته شکوه می کرد
*
همان ساعت ، همان دیوار و زنجیر
همان مرز میان مرگ و تحقیر
همان جایی که من بر خاستم باز
زدم فریاد هایی روی تقدیر
*
همان جایی که قلبم رنگ می داد
همان روزی که مرگ آهنگ می داد
همان وقتی که روی شیشه هایم
سکوت خاطراتت سنگ می داد
*
شکوه لحظه هایم را ندیدی
چو طفلی روی دامانم پریدی
من اما خواب بودم لحظه ای که
تو هم تا مرز فرداها دویدی
*
دوباره بند از گیسو گرفتم
از این نامردمی ها روگرفتم
نشستم رو به روی اینه باز
به دیوار و به ساعت خو گرفتم[/FONT]

 

matin

New member
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم[/FONT] .
[FONT=&quot]کردم ولی باور مکن[/FONT]​
[FONT=&quot]در سینه خاموشت کنم . کردم ولی باور مکن[/FONT]​
[FONT=&quot]من چون فراموشت کنم ؟ در سینه خاموشت کنم ؟[/FONT]​
[FONT=&quot]خواهم که جان نوشت کنم چون لاله مدهوشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]شاید در آن شور ای صنم یکدم فراموشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم ؟[/FONT]​
[FONT=&quot]خواهم که هر صبح سحر، آرم جمالت در نظر[/FONT]​
[FONT=&quot]در عالمی دور از بشر از پای تا سر سر به سر[/FONT]​
[FONT=&quot]با بوسه مفروشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم ؟[/FONT]​
[FONT=&quot]خواهم که فریادم کنی یادت کنم یادم کنی[/FONT]​
[FONT=&quot]با مهر دلشادم کنی از قید آزادم کنی[/FONT]​
[FONT=&quot]زنجیر عشق خویشتن چون حلقه بر گوشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم ؟[/FONT]​
[FONT=&quot]خواهم صدایم بشنوی همراز آوازم شوی[/FONT]​
[FONT=&quot]یک لحظه بی من نغنوی جانت شوم جانم شوی[/FONT]​
[FONT=&quot]وانگه به خون دیدگان گلرنگ و گلپوشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم ؟[/FONT]​
[FONT=&quot]خواهم نداند راز من جز همدم و همراز من[/FONT]​
[FONT=&quot]کس نشنود آواز من تا ختم از آغاز من[/FONT]​
[FONT=&quot]در خانقاه سینه ام با باده مدهوشت کنم[/FONT]​
[FONT=&quot]گفتی فراموشت کنم ؟[/FONT][FONT=&quot][/FONT]​
 
بالا