جمله هاي کوتاه حكيمانه

ayda

New member
انقدر مستم که بی قایق به دریا می روم یا به عشقم میرسم یا غرق دریا می شوم
 

ayda

New member
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟ این تبر مال تو نیست؟ دستها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد
 

ayda

New member
انسان پديده اي غريب است : به فتح هيماليا مي رود ، به کشف اقيانوس آرام دست ميابد ، به ماه و مريخ سفر مي کند ، تنها يک سرزمين است که هرگز تلاش نمي کند آن را کشف کند و آن دنياي دروني وجود خود است
 

ayda

New member
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ، ولی حیف که من زاده ی امروزم ، خدایا جهنمت فرداست ، پس چرا امروز می سوزم ؟
 

ayda

New member
من اینجا بس دلم تنگ است ، و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ، بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
 

ayda

New member
درد پنجره را پنجره ها میفهمند، معنی کور شدن را گره ها میفهمند، نگاهت به من آموخت که در حرف زدن، چشمها بیشتر از حنجره ها میفهمند
 

elyas0098

New member
برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل های آرام را داشته باشید این جهان تغییر است نه تقدیر
 

mohana

Well-known member
من یک دختـــر ایــرانــیــم

بـــــدان "حــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود

تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد

روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده

و احســـــاس نام گرفته ٬ارزان نمی فروشمش

دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد

بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش . . .
 

mohana

Well-known member
نگاهم که میکنی همه وجودم داغ میشود،میسوزد..
اگر چشمان تو آتش باشند،
حاضرم روزی هزار بار
همچو ابراهیم خلیل
میان آتش بروم
حتی اگر
گلستانی در انتظارم نباشد
 

mohana

Well-known member
چشمانت خاصیت عجیبی دارند
حتی نگاه سردشان هم میسوزاند
آتش میاندازد...
 

مریم68

New member
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*

 

مریم68

New member
وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.
شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید!
.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
 

mohana

Well-known member
با اینکه چشمان معصومت
از همه دنیا برایم آشناتر است
اما باز هم
وقتی نگاهم میکنی
گم میشوم در میان دیدگانت...
 

مریم68

New member
هیچ فکر کردید که چه می شد اگر ... خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بدهدچون دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم ؟
خدا فردا دیگر ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم ؟
فردا خدا با ما همراه نبود ؛ چون امروز نمی توانیم درکش بکنیم .
دیگر هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم ؛ چون وقتی خدا باران فرستاده بود ، گله کردیم ؟
خدا عشق و محبتش را از ما دریغ می کرد ؛ چون ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم ؟
خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت ؛ چون امروز فرصت نکردیم که آن را بخوانیم ؟
خدا درخانه اش را می بست ؛ چون ما درقلبهای خود را بسته ایم ؟
امروز خدا به حرفهایمان گوش نمی داد ؛ چون دیروز به دستورش خوب عمل نکردیم ؟
خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت ؛ چون فراموشش کرده ایم ؟...


بیاییم خود را به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خدا شناسی را در قلبهای خود بکاریم
 

parsa90

New member
نمیدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه رنجی میکشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
 

نگاه

New member
هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد مگر انکه فوراً آرزو کرده ام تا تمام مهر من آن را در بر گیرد. " آندره ژید"
 

نگاه

New member
پند عابد

گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت .
نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت : مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسى برنخاست . گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد! باز کسى برنخاست . گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!
 

rahele.t

New member
هیچوقت آرزو نکن توی دنیا جای کس دیگه ای باشی.
چون ممکنه آرزوت برآورده بشه، اونوقت جای تو توی دنیا خیلی خالیه...
 

rahele.t

New member
باز باران بارید،
خیس شد خاطره ها،
مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش،
آسمانت آبی و تمام دلت از غصه دنیا خالی...
 

rahele.t

New member
لبخند او، برآمدن آفتاب را در پهنه ی طلایی دریا از مهر میستود. در چشم من ولیکن...
لبخند او، برآمدن آفتاب بود!
 
بالا