mahsa.
New member
واقعا خیلی از کارتونهای دهه ی شصت طوری طراحی شده بودن که خیلی اعصاب بچه ها رو داغون میکرد. خیلیاشون مادرشونو از دست میدادن. خیلیاشون ترس از دست دادن جونشون رو داشنتد و فرار میکردن.خیلیاشون ناخواسته کار اشتباه میکردن و میومدن اونو جبران کنن. ولی در کل یادشون بخیر. حتی یه دیقه از اون کارتونایی دهه 60 روز با کل کارتون های سه بعدی بی روحه الان عوض نمیکنم. صرفا نظر خودم بود.
ماجراهای سند باد با اون آهنگ ترسناک شروعش. و البته از همه مهمتر اون سند باد جونم سند باد جونم گفتنای شیلا شیلا//
چوبین هم خیلی خوب بود. که همش با اون هیولا درگیر بود و همیشه هم بد ضایعش میکرد
بچه های کوه تاراک = کشته شدن مادر خرس ها به دست اون سرخ پوسته چقد رفته بود رو اعصاب بچه ها
پسر کوهستان و پپرو همیشه ما پسرارو جو گیر میکرد.
پینوکیو که با اون که خیلی خیلی شخصیت ساده ای داشت ولی یخاطر همین سادگیش دست به کارای اشتباه میزد. اونم تقصیره گربه نره و روباه مکار بود.
هاچ زنبور عسل که اخیرا هم پخش شد و اون اذیت کردنای حشرات موذی بزرگتر از خودش. گم شدن مادرشم خیلی بچه هارو اذیت میکرد.
خانواده ی دکتر ارنست و اون جزیره ی ترسناک
نیلز و سوار اون غاز سفید ( غازی) شدنش.
چاق و لاغر که خیلی قدیمی تر بود و من یه ذره اون قیافه هاشون یادم میاد و از اون لاغره که همیشه میترسیدم.
پسر شجاع و اون لهجه ی شیرینش. البته شیپورچی هم که همش باید اذیتش میکرد
نیک و نیکو که اونم کارتون خیلی جالبی بود
هادی هدی که من خیلی کوچیک بودم با خواهرم میشستیم صاف جلو تی وی سیاه و سفیدمون و پلکم نمیزدیم و نیگا میکردیم
قصه های مجید و اون لهجه ی شیرینش.
و کارتون فوق العاده ی توشیشان که یادمه وقتی کارتون سینمایش پخش شد من 7 یا 8 سالم بود. وقتی مادرش موند لای در رفتم بغل مادرم و زار زار گریه کردم .
یادشون بخیر همشون:sad:
وای عالی اومدی مخصوصا چوبین وحاج زنبور عسل