هوم . . .
برای تو . . .برای تو چه بگویم؟ . . .نه تو زبان مرا می دوانی و نه من زبان تو را . . .
و باز هم متهم منم.و باز هم مجرم منم.و باز هم محکوم منم.
این منم که زبانم دیگریست نه تو.که تو هم مانند سایر هستی شاید.
من نفهمیدم تو را و تو هم نیز مرا
حال چرا و در کدامین سرا بینم من کرا؟
عادت کرده ام.
- - - Updated - - -
هوم . . .
برای تو . . .برای تو چه بگویم؟ . . .نه تو زبان مرا می دانی و نه من زبان تو را . . .
و باز هم متهم منم.و باز هم مجرم منم.و باز هم محکوم منم.
این منم که زبانم دیگریست نه تو.که تو هم مانند سایر هستی شاید.
من نفهمیدم تو را و تو هم نیز مرا
حال چرا و در کدامین سرا بینم من کرا؟
عادت کرده ام.
باران را در آغوش می گیرم
و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم
تو با آغوشی باز...
با آغوشی پر از نفس های پاییزی
به استقبالم می آیی...
و مرا تنگ در آغوشت می گیری
و یک نفس عمیق تو کافیست
برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...
باد میآید
کاغذهایم را ... تو را با خود می برد.
می شود ماه را با دست هایت نگه داری،
غروب نکند؟
می خواهم درها و پنجره ها را چفت کنم
و تو را
برای همیشه بنویسم...