moj
New member
وقتی رفت حــــاشیه درختامون طلایی بودماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بودوقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی دیگه هیچ كسی نشد عـــاشق چشمای كسیوقتی رفت دریا دیگه به ماهی ها نگاه نكرد ماه دیگه در نیومد ، سـتــــــــاره ادعا نكردوقتی رفت لونه هیچ پرنده ای ، چـراغ نداشت واسـه درد دل دلم هیچ كسی رو سراغ نداشتوقتـی رفت پرنده های كوچه بی دونه شدنعـــابرا رفـــتنشو دیــدن و دیـــونه شــــدنوقتی رفت یك قطره اشك از شهر چشمـــــــاش جاری بودهـمونو ازش گـــــــــرفتم آخــــــه یــــــــــادگـــــــاری بود