دل همیشه تنگ در اعماق هاست
آنجایی که عرصه عرصه ی فاصله هاست
تو را در آنسوی ابرها یافتم
آنجایی که عرشه ی فرازهاست
آنجایی که شب هایش زلالست
رخ مهتابت هویدا در ستاره هاست
باز کنم دروازه دل خونین خود
ماوایی که زخم خورده دوران هاست
نبودت در دلم خطوری نداشت
میپنداشتم، جدایی فقط مال قصه هاست
رفتی تا رسیدن به افق
سهم من همین است سرکشی در بادیه هاست
نگرفتی سراغی زین مجنون دلخسته
خرابی، که مستانه ی مست های میکده هاست
سراغم را نگیر خوشی هایت را سیر کن
اینجا دل میماند که آماجی از طعنه هاست
در ظلمتت تنم هفت بار تنید
راست گفتند که انتظار بدترین دردهاست
دوستان به آمدنت دلخوشم کنند
نداستند که بازگشتت همی افسانه هاست
شب ها پلک ها پی هم نیستند
چو عطرتنت جامانده درین خاک هاست
نمیدانند ما دیگر درو پنجره نیستیم
خوشی های ما ضمیمه تاریخ هاست
تو در عرشی و سیر ابرها میکنی
دل موج هنوز اندر خم این کوچه هاست
تو در فکری که شالت نباشد در بزم کمرنگ تر
موج هنوز دست به دعای باران هاست
لب های تو در گیر و دار جام های نقره گون
موج درپی شام شب، در دلهره هاست
نگویم دیگر از وصفت که فروختی این غمزده را
دردی را دوا نکرده، این فقط بیان عیان هاست
خبری رسید که گذر داری از سرزمین مادری
آنجایی که جور درهمی خوردن خون دل هاست
وای که دیگر من مدهوش نیستم
خرده قربانی زیرپایت همین چشم هاست
چشم در چشمیم و سوی چشمت کورم کرد
چشم هایی که نقل محفل مرواریدهاست
غمی در نگاهت بسویم انداختی
بشکن این سکوت را که سکوتت بلندترین فریادهاست
دل تاب غصه هایت را نمیکشد
میروم بسویی که منزلگه مردارهاست
راهت را برو قدم هایت باشند سدید
چند صباحی دیگر آنجا برایم قدمگاه هاست
نپرس ز احوالم، چرا پیر شدی؟
تن،خسته ی ساختن بیستون هاست
بچه گانه ناز نکن من دیگر بلد نیستم
جوانی ام اکنون در پی تیشه و این سنگلاخ هاست
در مسیر شاپرک ها برو
آنجا که رود، شیرجه زنان در دل صخره هاست
نامت را به قاصدان داده ام
گفته ام که این سلطان سلطان هاست
درعبور شکر پرآبی بجا نیاور
که اشک های من سرچشمه این دریاهاست
امضا: موج