برای تو......

moj

New member
خدا از سر تقصیر من و تو بگذرد !

که اینچنین ساده از لای انگشتهای هم چکیدیم وگذشتیم ...

تو رود شدی و رفتی ...

من ماهی دریا شدم وبه گذشته برگشتم ...

و عشق ما

روی دست خدا ماند و درگذشت !

خدا از سر تقصیر من وتو بگذرد ...!


- - - Updated - - -

..........



%D8%A815.jpg


- - - Updated - - -

لحظه ای حتي

به ذهنت خطور نکند ...

که شاید من ِ این روزها

حالش تب دارد ...

نه !

من دستانم را گرفته ام رو به آسمان ...

منتظرم که ناب ترین اتفاق دنیا را بقاپم !

تو همچنان مست روزهای رنگی ات باش ...

.

.

.

راستی! به گمانت تو با تمام روزهای رنگی ات جا می شوید در دستان کوچکم ؟!...
 

moj

New member
تو را فراموش کردم ...

تورا پشت یک عصر

فراموش کردم ...

پشت ساعت هایی که چشم هایم دو دو می زد ...

و تنها ...

تنها

نگاه تو …

.

.

.

دروغ گفتم !

این بار هم دروغ گفتم ...

تو

را

فراموش

نکردم ...

.

.

.

دستهایم دستهایت را فراموش نکرد ...!



%D8%A85.jpg
 

moj

New member

خاطره هایم را به تاراج گذاشته ام ...

نمی خواهم ذهنم را انبوهی از حرف ها و نگاه ها و خنده های دروغین پر کند ...

نمی خواهم آن باشم که تو خواستی ...

شاید در این بازاری که تو راه انداختی باورم را نیز فروختم !

این روزها که می روند خالی ام از همه چیز ...!



%D8%A83.jpg


- - - Updated - - -

يكي بوديكي نبودزير
گنبدكبود
توشدي قصه عشق وقتي عاشقي نبود
توسراغازمني ازهميشه تاهنوز
توسراغازمني مثل خورشيدواسه روز
 

moj

New member
رفتنت را

در فردا می اندیشم ...

اما

خوشحالم

خوشبختم

زیرا امروزت را با منی ...

و فردا

با خاطره هایت ...!



%D8%A84.jpg
 

moj

New member
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دور ها آوایی است که مرا می خوان


- - - Updated - - -

............



%D8%A87.jpg
 

moj

New member
لبان‌ات



به ظرافت ِ شعر


شهواني‌ترين ِ بوسه‌ها را به شرمي چنان مبدل مي‌کند
که جان‌دار ِ غارنشين از آن سود مي‌جويد
تا به صورت ِ انسان درآيد.



و گونه‌هاي‌ات



با دو شيار ِ مورّب،

که غرور ِ تو را هدايت مي‌کنند و



سرنوشت ِ مرا


که شب را تحمل کرده‌ام


بي‌آن‌که به انتظار ِ صبح



مسلح بوده باشم،


و بکارتي سربلند را
از روسبي‌خانه‌هاي ِ دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.



هرگز کسي اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گي
نشستم!







و چشمان‌ات راز ِ آتش است.



و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.



و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن


و گريز ِ از شهر



که با هزار انگشت



به‌وقاحت


پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.







کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.



در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.







توفان‌ها


در رقص ِ عظيم ِ تو



به‌شکوه‌مندي



ني‌لبکي مي‌نوازند،


و ترانه‌ي ِ رگ‌هاي‌ات
آفتاب ِ هميشه را طالع مي‌کند.



بگذار چنان از خواب برآيم
که کوچه‌هاي ِ شهر
حضور ِ مرا دريابند.



دستان‌ات آشتي است
و دوستاني که ياري مي‌دهند


تا دشمني



از ياد



برده شود.



پيشاني‌ات آينه‌ئي بلند است
تاب‌ناک و بلند،
که خواهران ِ هفت‌گانه در آن مي‌نگرند
تا به زيبائي‌ي ِ خويش دست يابند.



دو پرنده‌ي ِ بي‌طاقت در سينه‌ات آواز مي‌خوانند.
تابستان از کدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟



تا در آئينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من برکه‌ها و درياها را گريستم
اي پري‌وار ِ در قالب ِ آدمي
که پيکرت جز در خُلواره‌ي ِ ناراستي نمي‌سوزد! ــ
حضورت بهشتي‌ست
که گريز ِ از جهنم را توجيه مي‌کند،
دريائي که مرا در خود غرق مي‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.



و سپيده‌دم با دست‌هاي‌ات بيدار مي‌شود
 

moj

New member
خیلی وقت است که به" تو " از " تو " نزدیک ترم ...

و خیلی وقت است که فاصله زمین و آسمان را با یک نگاه تو طی می کنم !

انگار دنیا دنیای کوچکی ست....که هرجا می روم تو آنجایی ...!

مدتهاست من " تو "شده ام ...

و تو ...

بی خبر از شعر های خیس من ...

بی بهانه می گریزی !

می گریزی ...

می گریزی ...

و من بی خبر از تمام آنچه که می گذرد

در پی جای پایت روی تن سرد خیابان ...!



%D8%A82.jpg
 

moj

New member
هنوز ديدن تو از پس اين پرده شفاف اين همه باران اين همه فاصله به دنيايی می ارزد ...

هنوز هم حضور اين چمدان خاک گرفته بر درگاه رفتن و باز نيامدن تو و يک نگاه منتظر و ساده آشنا که لحظه آمدنت را خبر می آورد به دنيايی می آرزد ...

آخر اين نشد که من وجب به وجب کتاب فاصله ها را گريه کنم آنوقت تو اين طور ساده اين طور بی خيال به من و دلتنگي هايم لبخند بزنی !

اما هنوز سرخی گونه هايت به وقت هر لبخند بی گاه به دنيايی می ارزد باور کن ...

باور کن ...!



%D9%BE22.gif
 

setayesh71

New member
چقدر دوست داشتم همدمی بودی برای شب های تنهایی دلم ...

برای روزهای تاریک تر از شبم ....

چقدر مشتاق بودم برای تو ....

برای توئی که عزیز کرده این دل بی قرار بودی ....

چقدر در خیالم با رویاهایت روزها را سر کردم....

دنیایم همین نگاهی بود که حالا فهمیده ام سردتر از هوای زمستان بود....

اما حالا ....

دلم تنهایی اش را بیشتر می پسندد تا خیال روزهای با تو بودن ....

دلم انگار لبخند سرد و تلخ لبانش را بیشتر می پسندد تا نگاه سرد تو ....

چقدر روزگار تنهاییم بزرگ شده ....


این شعر از خودم بود . کپی برداری با ذکر منبع
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: saaabaaa

saaabaaa

New member
به اندازه ی تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف داشتم
اما
نقطه.
 

saaabaaa

New member
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ Valentine ﺭﻭﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ !
ﻣﻦ ﻧﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻭ
ﻧﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ
ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﻧﻘﺎﺏ
ﺭﻭﺯ ﺗﺌﺎﺗﺮ پیشاپیش ﻣﺒﺎﺭﮎ . . .
 

saaabaaa

New member
غمگينم مثل مرده اي که توان تسلي دادن به بازماندگانش را ندارد !
 

saaabaaa

New member
ماههاست فراموشش کرده ام ؛ خاطراتش را هم …
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش ذوق میکنند ؟!
 

saaabaaa

New member
حس پرنده ای رو دارم که از قفس آزاد شده اما پرواز از یادش رفته !
 

saaabaaa

New member
ساعت های نبودنت روی مچم بسته نمیشود ، حلقه می شوند دور گردنم !
 

saaabaaa

New member
استکان هـای خالی را که نگاه می کنم . . .
گلــویم
به خاطر چای هایی که با ” تو ” نخورده ام ، چقـــدر می سوزد !
 

saaabaaa

New member
من و تو
جمعه و شنبه بودیم!
هر چه قدر من به تو نزدیک بودم
تو از من دور بودی . . .
 
بالا