براي دوريت اشكها ريختم براي خنده هايت شعرها سرودم و برايت نامه ها نوشتم
اشكها ريختم تا وقت زود بگذرد و بازايي
شعر گفتم كه خنده هايت طولاني به نظر برسد
و نامه ها نوشتم تا بدانم كه هيچ وقت از خاطرت باك نخواهم شد
اشك مي ريزم نامه ها مي نويسم و شعرها مي سرايم
براي تو
تا بداني دوستت دارم...
تا حالا تونستي آنقدر پاک باشي که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري تمام نيازهايت برطرف شود....!!! سنگيني نگاهت آنقدر بوده که... طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين. هوس بازي رو بزار کنار , چشماتو بکار بنداز. پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را مي توان با نگاه گفت
گاندی خطاب به معشوقه اش :
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی.
پسنديدن •
امروز که از تو دورم
صدای تیک تیک ساعت
همانند عمری دراز میگذرد
و من در خیال رویای تو
در میان عقربه ها گم شده ام
حیرانم و دلتنگ
کاش زمان زود می گذشت
تا تو در کنارم باشی.
گويي اينجا
زمان وزن دارد!
هر ثانيه که ميگذرد . . .
سنگيني نبودنت خميده ترم مي کند...
من به تماشاي تکان هاي لبت محتاجم....
حرف بزن ..!
بند دل من
به بودن تو بند است....
دامن سبز را بپوش،سر صف را بگیر
خواهم چشمانم را سیر کنی دستمالت را بگیر
رقص و عشوه های تو موج کشند
خواهم از ازل تا کنون باشم در رکاب تو اسیر
روشن کن چراغ دل را با چشمکی
کش ده لب های سرخ چو لعبتی
روسری و شال را محکم ببند
خواهم نبینند پسران ده تو را دزدکی
تن لرزه هایت جنون آرد به سرم
چشم کال تو پی شکند از تار تنم
با سیه چشمانت قلبم را نشانه گیر
بگذار چو مرغ اسیر از قفست بپرم
بسوی چشمه خزانت آیم و در دست دارم خمره را
بال شکسته مرا پس نفرست،عمری گذشت تا یافتم این چشمه را
این هیز چشمان که هنوز در پی تواند!!
تمامش کن تا کور نکرده ام چشمان هرزه را