Hossein2468
New member
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم... چتر نداشتیم... خندیدیم... دویدیم...
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی را چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آورده بودی.
من غافلگیر شدم... سعی میکردی من خیس نشم،شانه سمت چپ تو کاملا خیس شده بود.
سومین روز بارانی را چطور؟
گفتی سرت درد میکنه! حوصله نداشتی سرما بخوری! چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی! و شانه سمت راست من کاملا خیس شد...
و چند روز پیش را به خاطر داری؟
با یه چتر اضافه اومدی!!!
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر تو چشامون نره دو قدم از هم دورتر راه برویم!
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم!
تنها برو...
(دکتر علی شریعتی)
آخرین ویرایش: