اینجوریـاست ؟! آدم باید زرنـگ باشه ؟!

68m

New member
نقـدی بر خـرده فرهنـگ قاپیـدن و چاپیـدن


آخرين روزهای اسفند ماه سال 1390 همراه بود با خبر تصادف علی دایی كه پس از شكست تیمش در حال عزیمت از اصفهان به تهران، به علت خواب*آلودگی خودروی وی واژگون می*شود. اما از آن جا كه برخی حاشیه*ها برای من جذاب*تر و جالب* توجه*تر از اصل موضوع است، خبر سرقت اموال علی دایی از داخل خودروی وی انگیزه*ی من برای نگارش این یادداشت شد. به قول مأموران آگاهی اجازه دهید صحنه را بازسازی كنیم. علی دایی با خودروی پرادوی خود در محور اصفهان به كاشان در ساعت 20:10 دچار سانحه می*شود، محمد دایی برادر وی از خودرو پیاده شده و در حالی كه علی دایی بیهوش است با استمداد از اورژانس به همراه وی به یكی از بیمارستان*های كاشان می*روند و خودروی پرادوی بی*در و پیكر را به حال خود رها می*كنند. به نظر شما با آمار و احتمال ریاضی چقدر احتمال دارد كه افرادی كه وسایل علی دایی را به سرقت برده*اند، سارق حرفه*ای باشند؟ با بیان برخی توضیحات و شواهدی كه خودم به عینه با آنها روبرو بوده*ام، اثبات خواهم كرد این قبیل افراد نه تنها سارق حرفه*ای و سابقه*دار نیستند بلكه همین آدم*های معمولی هستند كه در اطراف ما زندگی می*كنند. امكان دارد شما با این افراد دوست باشید، همسایه باشید، همكار باشید و خدای ناكرده فامیل باشید. قیافه*هایشان هم كاملاً معمولی است مثل همه*ی آدمها. اسلحه و نقاب و شاه كلید هم ندارند.
داستان اول
بچه بودم و بنّایی داشتیم. جلوی خانه*مان یك كامیون آجر خالی كرده بودند تا بنای نیمه*تمام خانه به سرانجام برسد. پدرم یك روز آمد و گفت احساس می*كنم از این آجرها كم می*شود. یك روز صبح زود به كمین نشستیم و دیدیم مردی با فرقون دارد از این آجرها بار می*كند كه ببرد. با پدرم از خانه آمدیم بیرون و جالب این كه طرف فرار نكرد و همچنان داشت به كارش ادامه می*داد. پدرم گفت: "آقا چه كار می*كنی؟! این آجرها برای ماست" با خونسردی گفت: "دو تا كوچه بالاتر داریم برای آقا امام حسین تكیه درست می*كنیم، راه دوری نمی*رود" پدرم گفت: "با آجر دزدی؟!" مرد پررو گفت: "یعنی شما از یك فرقون آجر برای امام حسین دریغ می*كنید؟ واقعاً كه!" و پدرم افزود: "زندگی من فدای امام حسین ولی شما باید اجازه بگیرید" و خلاصه بحث بالا گرفت و با دعوا و اعصاب خرد این آقای زبان* نفهم را با دست خالی روانه*اش كردیم رفت.

داستان دوم
نوجوان بودم و تابستان بود. رفته بودیم به شهرستان* آباء و اجدادی*مان، همراه با پسر یكی از بستگان دور رفتیم به بازار. در حین پرسه*زدن در بازار به من اشاره*ای كرد كه "اینو داشته باش" روبروی یك مغازه ایستاد و چند تا سنجاق*سر را برداشت و درباره*ی قیمت با فروشنده كه پیرمردی بود وارد صحبت شد و نهایتاً گفت گران است و به ظاهر سنجاق*ها را سر جایش گذاشت. اندكی كه دور شدیم كف دستش را به من نشان داد و گفت "حال كردی!" و من مات و مبهوت از این حركت وی كه "این چه كاری بود كردی" و او نیز پاسخ داد "آدم باید زرنگ باشه، به تو هم میگن بچه تهران؟!"
این فرد الان زنده است، كاسب است، برای خودش مغازه دارد، زن دارد، آبرو دارد، برای خودش در بازار اعتبار دارد و من سال*هاست كه ندیدمش. نمی*دانم الان در شغلش چگونه است. دأبش چیست؟ ولی برای كسی كه دزدی را زرنگی می*پندارد و می*گوید كاسب باید زرنگ باشد، بعید است كه اگر جایی فرصتی برای قاپیدن یا تصاحب مال بی*صاحبی یافت از این فرصت دریغ كند. (منظور از مال بی*صاحب، مالی است كه هم*اكنون صاحبش بالای سرش نیست)

داستان سوم
در دوران سربازی بارها و بارها اتفاق می*افتاد كه اموال هم*خدمتی*ها را می*بردند. خوب دزد كه نمی*تواند از بیرون بیاید داخل پادگان و پول و اموال سربازها را ببرد. پس نتیجتاً سارق یا سارقین غریبه نبودند. یكی از بهترین چیزهایی كه دزدیده می*شد پوتین بود. پوتین را نمی*شد خیلی محافظت كرد. چون كثیف بود و اگر داخل ساك یا زیر سر می*گذاشتی كثیف*كاری می*كرد و چاره*ای نبود مگر این كه بگذاری بالای سرت و خوابت هم از عمق هزار پا بیشتر نشود كه اگر كسی خواست ببرد تو بیدار شوی و طرف بیخیال شود. دقت كنید چگونه یك نفر می*تواند پوتین هم*خدمتی خودش را ببرد و به روی مباركش نیاورد؟! اینها سارق حرفه*ای سابقه*دار نبودند، از همین جوانان رشید این مرز و بوم بودند كه دیپلم گرفته یا نگرفته، آمده بودند خدمت سربازی. این قضیه منحصر به گروهان و گردان ما هم نبود. من در گروهان*ها و دیگر گردان*ها هم دوستانی داشتم و همه از این مسأله گلایه داشتند و دزدی در پادگان یك پدیده*ی فراگیر بوده و هست.

داستان چهارم
در دوران دانشجویی چندین بار مواد خوراكی و بعضاً غذاهای مرا با ظرفش بردند و حتی ظرف خالی را نیز نیاوردند. اگر بگوییم سرقت اموال در محیط پادگان شاید طبیعی به نظر برسد، در محیط علمی دانشگاه به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. ترم دوم بود كه به یخچال سوئیت ما بچه*های مهندسی زیاد دستبرد می*زدند، من در یك اقدام ابتكاری با ماژیك روی در یخچال نوشتم: "بالاخره یه روز می*گیرمت!" و از آن پس چیزی از آن یخچال جابجا نشد. جالب این بود كه این موضوع با واكنش دانشجویان سارق مواجه شد كه "شما فكر كردید ما دزدیم!" همان ضرب*المثل بالا بردن چوب و فرار گربه دزده. یك روز صبح در سرویس دانشگاه یكی از همین برادران تحصیل*كرده*ی سارق داشت برای دوست بغل دستی*اش دزدی*هایش را تئوریزه می*كرد. او می*گفت: "ببین ما اینجا همه دانشجوییم، مال من و مال تو نداره". این آقا دانشجوی رشته*ی دبیری بود و الان معلم است. خدا به خیر كند عاقبت دانش*آموزانی كه زیردست این فرد تربیت می*شوند.

داستان پنجم
مسئول بسیج دانشجویی بودم و بسیج را همراه با اعضای فعّال آن در حالی از نفر قبلی تحویل گرفتم كه هیچ شناخت درستی نسبت به اعضای بسیج و فرهنگ سازمانی آن نداشتم. یك روز دو نفر از بچه*های بسیج آمدند و گفتند: "حاجی! رفتیم از روابط عمومی دانشگاه دو تا یونولیت تك زدیم (یعنی بی*اجازه برداشتیم) واسه نمایشگاه" گفتم: "شما خیلی بیخود كردید، همین الان میرید میذارید سر جاش" گفتند: "حاجی! اینو از دوم خردادی*ها كش رفتیم خودت كه دیدی دانشگاه واسه برنامه*های بسیج بودجه نمیده، ما هم حق داریم سهم خودمون رو این جوری بگیریم" گفتم: "اینجا صحنه*ی نبرد با نیروهای بعثی نیست كه شما بروید غنیمت بگیرید! اینجا دانشگاه است و برای خودش قانون دارد. ما سهم بسیج را باید از راه قانونی بگیریم. این كاری كه شما كردید اسمش دزدی است!" و سرانجام با اصرار من رفتند و شبانه مجدداً یونولیت*ها را سر جایش گذاشتند.

داستان ششم
ازدواج كردیم و رفتیم سر خانه* و زندگی مشترك. در آپارتمان*مان دو نفر بودند كه با ماشین كار می*كردند و به اصطلاح مسافركش بودند. یك روز دیدم یكی از اینها دارد با یك صندوق صدقات خالی، سر و كله می*زند. رو به من گفت: "آقامحمد! شما كه مدیر آپارتمانی از پول صندوق یه قفل بخر برای این صندوق، همین جا هم نصبش كنیم" پرسیدم: "ببخشید این صندوق رو از كجا آوردید؟" گفت: "این رو سر خط پیداش كردم، قفلش رو شكسته بودن، پولاشم برده بودن، من گفتم صندوق خالیش كه به درد كسی نمی*خوره" من گفتم: "آقای ...! این صندوق صدقات مال ما نیست! اگر نیاز باشد ما یك صندوق صدقات می*خریم" با یك حالت خاص گفت: "برو بابا تو هم دلت خوشه! میلیارد میلیارد دارن می*برن، اونوقت تو به این گیر دادی!" گفتم: "در هر صورت من برای این صندوق هیچ هزینه*ای نمی*كنم، نمی*خوام مال شبهه*ناك بیاد توی این آپارتمان" با لب و لوچه*ی آویزان و با بی*میلی گفت: "باشه هر چی شما بگی!". در این داستان به سلسله مراتب سرقت دقت كنید. یعنی یكی پول صندوق را می*برد و دیگری صندوق قفل شكسته را. مثل شیری كه گورخری را شكار می*كند و دل و جگر و رانش را می*خورد، كفتارهایی پیدا می*شوند كه گوشت*های پشت و قسمت شكم را بخورند، پس از آنها لاشخورهایی می*آیند كه گوشت بین دنده*ها و استخوان*ها را می*خورند، نهایتاً هم مورچه*ها هر آن چه مانده باشد را صاف و تمیز می*كنند.

جمع *بندی
اختلاس سه هزار میلیارد تومانی كه سال گذشته از آن رونمایی شد (چون از سال 87 شروع شده بود و در 90 به مراحل پایانی و رونمایی رسید) توسط سارقان سابقه*دار صورت نگرفته است. بلكه خیلی از این متهمان از افراد به ظاهر آبرودار بوده*اند كه موقعیتی برای بروز و ظهور خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن مهیا یافته*اند. حالا یكی در توانش اختلاس سه هزار میلیاردی است، آن دیگری به اندازه*ی سه میلیارد دستش برای چاپیدن اموال بی*صاحب باز است، یكی دیگر سه میلیون، یكی دیگر می*تواند غذای هم*خوابگاهی*اش را ببرد، یكی دیگر دستش می*رسد كه پوتین هم*خدمتی*اش را بدزد و ... خلاصه هر كس به اندازه*ی توانش و بر اساس این فرهنگ غلطی كه در ضمیر بسیاری از ایرانیان درونی*سازی شده است از این آب گل*آلود تا بتواند ماهی* می*گیرد و اسمش را هم می*گذارد زرنگی! ربطی هم به پولدار بودن یا فقیر بودن ندارد. وقتی اسم بلند كردن مال بی*صاحب را بگذاریم زرنگی، میلیاردر هم كه باشی و اعتقاد داشته باشی آدم باید زرنگ باشد، از بلند كردن یك اسكناس هزار تومانی در خلوت دریغ نمی*كنی!
همان*گونه كه در داستان*های بالا بیان شد، این صفت ناپسند منحصر به یك طبقه یا گروه یا محیط خاص نیست و رفتاری است بیمارگونه و فراگیر كه متأسفم بگویم مردمان برخی از كشورهای دیگر، بر اساس شواهدی كه دیده*اند ایرانیان را با این ویژگی می*شناسند که این خیلی بد است ...


برگرفته از وبلاگ دکتر علیرضا رجبی پور میبدی
 

cheshmak

New member
خیلی زیبا بود مرسی
واقعا این درد جامعه ی ماست که افراد تحصیلکرده این کارارو زرنگی میدونن و هیچ توجیه دیگه ای براش ندارن

واقعا باید برای همچین آدمایی اونم از نوع تحصیلکردش متاسف بود
 

cheshmak

New member
دزدی تو سربازی هم فقط مال دیپلمه ها نیست

داداشم تعریف میکرد که تو دوران سربازیش همه دکتر و فوق بودن وروز و شبی نبوده که دزدی نشه(البته سو تفاهم نشه)یه نمونه ی جالبشم اینه که نصف شب از خواب بیدار مبشه و میبینه بالشته زیر سرش نیست و اونو بردن فکر کنید مگه از بالشت چیزی بی ارزش ترم هست؟؟؟؟؟!!!!!!!
 

cheshmak

New member
من یا دمه راهنمایی بودم آزمایشگاه که میرفتیم باید حتما روپوش میپوشیدیم اگه هرکس نمیپوشید یه منفی میخورد ،من معمولا یادم نمیرفت همیشه شب قبل میذاشتم تو کیفم یکی از همین
روزا زنگ اول آز داشتیم بعد از مراسم صبحگاه اومدیم کلاس که روپوشامونو بپوشیم و بریم آز آقا من زیپ کیفمو باز کردم دیدم نیست خشکم زد بعد نگاه کردم دیدم یکی از دوستام که بهتره بگم یکی از همکلاسیام چون دیگه نمیشه اسمشو گذاشت دوست،در حین پوشیدن روپوشه اونم چی روپوش من خدایا اصن باورم نمیشد بدون اینکه به روی من بیاره پوشیدش منم هاج واج نگاش میکردم (روپوش من یه نشونیایی داشت که تقریبا با مال خیلیا فرق داشت واز همه مهم تر بوی عطر منو میداد) دید من دارم همینجور نگاش میکنم پرسید چی شده روپوشتو نیووردی؟؟؟؟؟م

منم مونده بودم اصن نمیدونستم چی بگم.......ولی به روش نیووردمو بعدها دوستیمو باش بهم زدم .............!
 

shahram25

New member
دزدی در روانشناسی یک مرض محسوب میشه که قابل توجه دوستان :این مرض در دختران بیشتره البته در سن کمتر
 

68m

New member
واقعا !!!!!! تو دخترا بیشتره؟ :smiliess (12): :(50):
البته دوستان بیشتر مطلب روی زرنگی فرض کردنه این کار زشت تاکید داره
 

حسان

Well-known member
جالبناکه واقعا
من نمیدونم دیگه چی باید گفت وقتی خیلی از رفتار های اشتباه زرنگی تلقی میشه؟؟//
 

shahram25

New member
یعنی Kleptomania بیشتر توی دختراس؟
منظورم دخترانی که در سن کمتر از 18 هستن هست که اینها اختلال سلوک دارند که اگر به بزرگسالی یعنی بالای18 ادامه پیدا کنه به اختلال ضداجتماعی تبدیل میشه و در دخترها بیشتره
 

a_67

New member
دزدی در روانشناسی یک مرض محسوب میشه که قابل توجه دوستان :این مرض در دختران بیشتره البته در سن کمتر
اصولاً درمان بعضی مرض ها مثل مرضی که فرمودید، در قانون پیش بینی شده...
البته هر چی جوهر انسانیت و وجدان در درون هر کسی باشه، بروز این نوع مرض ها کمتر میشه.
 

shahram25

New member
اصولاً درمان بعضی مرض ها مثل مرضی که فرمودید، در قانون پیش بینی شده...
البته هر چی جوهر انسانیت و وجدان در درون هر کسی باشه، بروز این نوع مرض ها کمتر میشه.
درسته قانون پیش بینی کرده اما من معتقدم قبل از اینکه کار به قانون بکشه درد یا مرض ریشه کن شه
 

a_67

New member
درسته قانون پیش بینی کرده اما من معتقدم قبل از اینکه کار به قانون بکشه درد یا مرض ریشه کن شه
دوست عزیز، درمان این مرض ها همون طور که اشاره کردم، دین داری و داشتن وجدان هست و مطمئن باشید این روش جواب میده.
حالا سوالی که برای من پیش اومده اینه که چطور می خواین این درد و مرض رو ریشه کن کنید؟ با توجه به توضیحاتی که گفتید(اختلال سلوک و...) در مورد بزرگ سالان چطور؟
 
آخرین ویرایش:

shahram25

New member
دوست عزیز، درمان این مرض ها همون طور که اشاره کردم، دین داری و داشتن وجدان هست و مطمئن باشید این روش جواب میده.
حالا سوالی که برای من پیش اومده اینه که چطور می خواین این درد و مرض رو ریشه کن کنید؟ با توجه به توضیحاتی که گفتید(اختلال سلوک و...)
دوست خوبم ما در روانشناسی بحثی تحت عنوان تغییر و اصلاح رفتار انجام میشه.البته این رو بدونید که ما در روانشناسی به وجدان واژه سوپر ایگو میگیم که متاسفانه در این افراد اصن وجود نداره
 

a_67

New member
دوست خوبم ما در روانشناسی بحثی تحت عنوان تغییر و اصلاح رفتار انجام میشه.البته این رو بدونید که ما در روانشناسی به وجدان واژه سوپر ایگو میگیم که متاسفانه در این افراد اصن وجود نداره
با این تعبیری که کردید( : در این انسان ها وجدان وجود ندارد)
آیا صرفاً با تغییر و اصلاح رفتار میشه آدم ها رو "وجدان دار" کرد؟
بحث سر اعتقاد هست. چه بسا افرادی که شرور تر و به اصطلاح شما بدون وجدان بودند ولی طی برخورد با افرادی دین دار "وجدان دار" شده اند و دیگر دست از دزدی و شرارت برداشته اند.
نتیجه این که به نظرم لفظ این که این افراد از ریشه بدون وجدان هستند، اشتباه هست و تنها میشه گفت این قوه(وجدان) در آن ها ضعیف تر هست. و با راهکارهایی میشه این قوه رو تقویت کرد حالا روش تغییر و اصلاح رفتار باشه و یا هر روش دیگه. ولی این روش ها برای داشتن کارایی لزوماً باید از جاده دین داری و اصل فطرت انسان عبور کنه.
 

shahram25

New member
با این تعبیری که کردید( : در این انسان ها وجدان وجود ندارد)
آیا صرفاً با تغییر و اصلاح رفتار میشه آدم ها رو "وجدان دار" کرد؟
بحث سر اعتقاد هست. چه بسا افرادی که شرور تر و به اصطلاح شما بدون وجدان بودند ولی طی برخورد با افرادی دین دار "وجدان دار" شده اند و دیگر دست از دزدی و شرارت برداشته اند.
نتیجه این که به نظرم لفظ این که این افراد از ریشه بدون وجدان هستند، اشتباه هست و تنها میشه گفت این قوه(وجدان) در آن ها ضعیف تر هست. و با راهکارهایی میشه این قوه رو تقویت کرد حالا روش تغییر و اصلاح رفتار باشه و یا هر روش دیگه. ولی این روش ها برای داشتن کارایی لزوماً باید از جاده دین داری و اصل فطرت انسان عبور کنه.
ما در روانشناسی معتقد نیستیم که اینها از اساس بی وجدان هستند بلکه این به نوع و روش تربیت نیز برمیگرده البته به خیلی از چیزها که ایا بچه پدر و مادر داشته با کی بزرگ شده چطور بزرگ شده نیازاش رفع شدن یا نه و خیلی مسایل دیگر .و این افراد به اعتقادات دیگران در مورد دینو مذهب اهمیتی نمیدن
 

68m

New member
خوب اگه این زرنگی که میگید یه اختلال روانیه پس این اختلال میتونه تو هر کدوم از ما زمانی که تو موقعیتش گیر کنیم پیش بیاد!!!!!!!:21: مثلا شما موقعیتی برات پیش میاد که میتونی سه هزار میلیارد اختلاص کنی یا تبدیل به یه زمین خوار بشی خوب چرا که نه !!! میتونی آدمم باید زرنگ باشه !!!! و از موقعیتش استفاده کنه نه؟ :thumbsupsmileyanim: خوب اینجاست که آدم دچار اختلال روانی شدید میشه نمیدونم اگه قانون میتونه جلوی همچین امراضی رو بگیره پس چرا ................:smiliess (7):
 

shahram25

New member
خوب اگه این زرنگی که میگید یه اختلال روانیه پس این اختلال میتونه تو هر کدوم از ما زمانی که تو موقعیتش گیر کنیم پیش بیاد!!!!!!!:21: مثلا شما موقعیتی برات پیش میاد که میتونی سه هزار میلیارد اختلاص کنی یا تبدیل به یه زمین خوار بشی خوب چرا که نه !!! میتونی آدمم باید زرنگ باشه !!!! و از موقعیتش استفاده کنه نه؟ :thumbsupsmileyanim: خوب اینجاست که آدم دچار اختلال روان
ی شدید میشه نمیدونم اگه قانون میتونه جلوی همچین امراضی رو بگیره پس چرا ................:smiliess (7):
نه دیگه این دزدی هست و خیانت به ملت دوست خوبم
 

nafare aval

New member
تو خوابگاه دانشجوهای شهر ما یه تئوری ایجاد شده بود و همه هم قبولش داشتن:این کار دزدی نیست فقط یه جابجاییه تو خود دانشگاه!
یه خاطره که دوستام تعریف میکردن این بود که یه بار با یه ترفند جالب از شر جابجا کننده ی شیرهای داخل یخچال خلاص شدن:به جای ظرف شیر ظرف mom گذاشتن تو یخچال!
 

shahram25

New member
تو خوابگاه دانشجوهای شهر ما یه تئوری ایجاد شده بود و همه هم قبولش داشتن:این کار دزدی نیست فقط یه جابجاییه تو خود دانشگاه!
یه خاطره که دوستام تعریف میکردن این بود که یه بار با یه ترفند جالب از شر جابجا کننده ی شیرهای داخل یخچال خلاص شدن:به جای ظرف شیر ظرف mom گذاشتن تو یخچال!
نفر اول بحث جابجا کردن نبود بحث دزدی هست که خودشم بحث پیش از 18 سالگی بود
 
بالا