..::اگه دلتنگش شدی بیا اینجا( پدرم شانه هایت ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را

شفق بانو

New member
مرسی شفق ممنونم ازت
تبریک به همه ی پدران این سرزمین
تبریک به پدران بزرگوار همه ی بچه های خوب انجمن


و ازتون تقاضا دارم هر جایی که هستید فاتحه ای برای شادی روح رفتگان بچه های انجمن بفرستین


خواهش میکنم داداش
ممنونم از شما :riz304::riz304:



.
خدایـــا !

به بزرگیـــــت قســـم …

توعکس های دست جمعی …

جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …

آمیـــــن



 

شفق بانو

New member
پدر همون کسی هست

که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته

ولی بهت میگه به من تکیه کن

و تو انگار

به کوه تکیه داری …

پدرم تاج سرم روزت مبارک :heart::rose:
 

شفق بانو

New member
در سایه آفتاب پدر

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.

می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه،

پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه

بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!

آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی

نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.

دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت

غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند.

یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.


 

شفق بانو

New member
ـ پدرم!:heart::rose:

تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی.

دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!

ـ علی آموخت هر جا که جای مهر پدر خالی است، می‏توان پدر بود تا جامعه را از یتیمی بی‏ مهری، رهایی بخشید؛

آن وقت است که می‏توان خیبر دل‏ها را فتح کرد.

 

شفق بانو

New member
پشت گرمی من ،پدرم!!

پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!

راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!

آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.

هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی...

father.jpg
 

شفق بانو

New member
پدرم!!

دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.

در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.

لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.

تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛

آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.

آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.


 

شفق بانو

New member
پدرم با وجوئت!!

با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.

تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند.

با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.

آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.

بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.

بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.


می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.


Two_children.gif

 

شفق بانو

New member
فرشته ی نگهبانم روزت مبارک!!


دختر كه باشي ميدوني اولين عشق زندگيت پدره

ميدوني محكم ترين پناه دنيا آغوش گرم پدره

ميدوني مردونه ترين دستي كه تو دست بگيري و ديگه از هيچي نترسي دستاي گرم پدره

هر جاي دنيا كه باشه.باشه و نباشه قويترين فرشته نگهبان پدره

پ مثـــل پـــناه

پ مثـــل پـــدر:heart:


free-fathers-day-wallpapers-photos10%20%283%29.jpg
 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
دور یا نزدیک بودنش, پیر و جوان بودنش, خندان و اخمو بودنش ..
همین که هست

دلگرمی من را کافیست ….

صدای گامهای پدر به من آرامش میده

حتی زمانی که با صدای عصایش همخوانی میکنند

دوستت دارم ای مهربان، پر صلابت، پــــــــــــدر

free-fathers-day-wallpapers-photos10%20%289%29.gif


*​
 

sepid71

New member
به دنبال قشنگ ترین واژه ها و کلمات میگردم

اما هیچ کلمه و واژه ای نمیتواند عظمت حضور تو را در زندگی من وصف کند

فقط میگویم ” دوستت دارم پدر ” روزت مبارک


 

sepid71

New member
علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت

روز پدر مبارک
 

sepid71

New member
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا


 

sepid71

New member
ﺑﻨﺎﻡ ﭘﺪﺭ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﭘﺪﺭ ......
ﻫﻤﯿﻦ " ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ " ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ . . .
ﻣﯽ ﺍﺭﺯﺩ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﮐﻪ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ ......
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻋﺮﺿﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ .....
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ .......
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺑﺎ
ﺑﺮﮐﺘﺖ ﻣﺒﯿﻨﻢ
ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ . . .

 

sepid71

New member
ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمیبینمت
ببخش تمام نادانی ها و نفهمی هایم را
اعتراض ودرشتی هایم را
وهرآنچه را که آزارت داد
دستانت را می بوسم و پیشانیت را
که چراغ راهم زندگیم بودی و هستی و خواهی بود
خاک پایت هستم تا هست و نیست،هست
به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم میکنم.

 

mohammad63

Well-known member
این متن را دو سال پیش به مناسبت روز زپدر نوشتم:
کوچک که بودم نمی‌دانم چرا به صورت تو لبخند می زدم و نمی دانم چرا با دیدن تو آرام می گرفتم. نمی دانم چرا وقی بزرگتر شدم و بهار می‌آمد و تو نبودی هر روز میان چمنزار زیبای بهار می گشتم دنبال کفش دوزک تا ان را بر نوک انگشتانم پرواز دهم تا بیاید و به تو بگوید ه دلتنگ نبودنت هستم. بزرگتر که شدم و رفتم مدرسه همان روزهایی که در لذت خواندن آب آب روزهای ابتدایی مدرسه را می گذراندم و گربه و توپ و درخت و نردبان و لباسهای خاله مرجان را رد می کردم وقتی رسیدم به آب آب دیدم باز تو انجایی و باز تو هستی که هم آب را می دهی و هم نان را. انقدر دوستت داشتم که وقتی کنارت می‌خوابیدم نفسهایم را با نفسهایت همگام می کردم که نکنه یه موقع بیشتر از تو نفس بکشم. همیشه بودی کنارم حتی همین حالا که بزرگ و بزرگ و بزرگ شدم. نمی دانم چه باید بگویم... روزت مبارک

golali_Upload_01308123684.jpg


- - - Updated - - -

این متن را دو سال پیش به مناسبت روز زپدر نوشتم:
کوچک که بودم نمی‌دانم چرا به صورت تو لبخند می زدم و نمی دانم چرا با دیدن تو آرام می گرفتم. نمی دانم چرا وقی بزرگتر شدم و بهار می‌آمد و تو نبودی هر روز میان چمنزار زیبای بهار می گشتم دنبال کفش دوزک تا ان را بر نوک انگشتانم پرواز دهم تا بیاید و به تو بگوید ه دلتنگ نبودنت هستم. بزرگتر که شدم و رفتم مدرسه همان روزهایی که در لذت خواندن آب آب روزهای ابتدایی مدرسه را می گذراندم و گربه و توپ و درخت و نردبان و لباسهای خاله مرجان را رد می کردم وقتی رسیدم به آب آب دیدم باز تو انجایی و باز تو هستی که هم آب را می دهی و هم نان را. انقدر دوستت داشتم که وقتی کنارت می‌خوابیدم نفسهایم را با نفسهایت همگام می کردم که نکنه یه موقع بیشتر از تو نفس بکشم. همیشه بودی کنارم حتی همین حالا که بزرگ و بزرگ و بزرگ شدم. نمی دانم چه باید بگویم... روزت مبارک

golali_Upload_01308123684.jpg


منبع: http://golali.vastblog.com/posts/66/%D8%B1%D9%88%D8%B2+%D9%BE%D8%AF%D8%B1/
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: leylii
بالا