mexin
Well-known member
انسان مدرن امروزی تنهاست. دیروزی ها رو نمی دونم. جد بزرگ هم زمانی که تهران آب و برق نداشت و گرمای تابستون رو دل خوش بود به آب خنک سرآسیاب دولاب هم همین دغدغه ی تنهایی امروز رو داشت یا نه، الله و اعلم. بعدها قبرش رو پارک کردن و درخت کاشتن به چه بلندی و حالا حتماً تموم استخون های پوسیده اش، کلروفیل های درخت های چنار سوزنی برگ پارک شده و حتماً هر روز با سنتز و جذب و دفع دی اکسید و اکسیژن سروکار داره.
ولی کاش بود و ازش می پرسیدم که اون روزها که خونواده ها پر بود از ونگ و وونگ بچه و سر مردی گره خورده بود به تعداد جین های بیشتر اولاد اولا هم انسان تنها بود؟
آدم های مدرن امروزی تنهان...
جوون ترها که سر سوزن شور و ذوقی دارن و انرژیی، به راحتی دل میدن، ول میشن، عاشق میشن، ولی رابطه که کمی پیچیده بشه؛ معادلات حتی وقتی یک مجهولی بشه، اونوقته که دیگه جا می زنند. به راحتی خوردن آبدوغ خیار همین روزهای گرم تابستون. سر می کشن همه ی خوب و بد و تموم تعهدات کوتاه و بلند زندگی رو.
ما هم جا زدیم. ما هم گند زدیم توی محاسبه ی معادلات ولی والله به خدا توی امتحانات ما معادلات سه مجهولی بود. هیچ x و y و zی جواب مسئله رو حل نمی کرد.
آدم های امروزی خسته اند. یا بریدن و یا به تار مویی وصله، زندگی، رابطه، طرف مقابلی که روزی فکر می کردی دنیات خلاصه شده توی موی بلندش و چشم های سیاه ش و یا ته ریشی که روزهای اول برات کم نداشت از جرج مایکل و جرج کلونی و تمام جرج های چشم آبی دنیا و بعدها که همه چی عادی شد، همین ته ریش شد بلای جون. آیینه ی دق.
زندگی آدم های مدرن امروزی به مویی بنده. انگاری همه چی نخ نما شده. همه چی پوسیده. رفاقت. دوستی. رابطه. عشق. حتی قرآن سر سفره ی عقد، نه جلد داره و نه شیرازه!
«موسی به دین خود، عیسی به دین خود» داره خوب جواب میده توی رابطه ها و زندگی های آدم های مدرن امروزی.
همه چی سانت به سانت حساب و کتاب داره. همه چی، جز خود خود زندگی. ماشین من، اتاق تو، بانک من، ویلای تو. هر کسی خر خودش رو هش می کنه. خر هم که آینه بغل نداره، تو تند میری و اون یکی آروم. همدیگه رو نمی بینید و از یه جایی به بعد اون می تازونه و تو گم میشی لابه لای گرد و خاک. اون نفس می کشه و موهاش رو به باد می سپاره پشت خر مراد و تو سرفه می کنی و بالا میاری ذرات معلقی که اصلاً کاری به کار تو نداشت. قرن ها ثابت بود و ساکن. تو بودی که چوب به ک..نش کردی.
آدم های مدرن امروزی زود گم میشن. زود خسته میشن. زود می برن. آدم های امروزی تنهان. خسته ان. آدم های مدرن امروزی «دوستت دارم» رو فقط زمزمه می کنند.
بی تجربه هاش به راحتی خرج هر کس و ناکسی می کنند و باتجربه هاش دیگه جرات نوشتنش رو هم ندارند. فقط زمزمه می کنند، زیر لب، آروم، بی صدا. دوستت دارم های آدم های مدرن امروزی نه دیگه نوشته میشه، نه خونده میشه و نه به گوش میرسه. عینهو صدای مرغ حق، خیلی ساله که دیگه کسی صداش رو نشنیده.
ولی کاش بود و ازش می پرسیدم که اون روزها که خونواده ها پر بود از ونگ و وونگ بچه و سر مردی گره خورده بود به تعداد جین های بیشتر اولاد اولا هم انسان تنها بود؟
آدم های مدرن امروزی تنهان...
جوون ترها که سر سوزن شور و ذوقی دارن و انرژیی، به راحتی دل میدن، ول میشن، عاشق میشن، ولی رابطه که کمی پیچیده بشه؛ معادلات حتی وقتی یک مجهولی بشه، اونوقته که دیگه جا می زنند. به راحتی خوردن آبدوغ خیار همین روزهای گرم تابستون. سر می کشن همه ی خوب و بد و تموم تعهدات کوتاه و بلند زندگی رو.
ما هم جا زدیم. ما هم گند زدیم توی محاسبه ی معادلات ولی والله به خدا توی امتحانات ما معادلات سه مجهولی بود. هیچ x و y و zی جواب مسئله رو حل نمی کرد.
آدم های امروزی خسته اند. یا بریدن و یا به تار مویی وصله، زندگی، رابطه، طرف مقابلی که روزی فکر می کردی دنیات خلاصه شده توی موی بلندش و چشم های سیاه ش و یا ته ریشی که روزهای اول برات کم نداشت از جرج مایکل و جرج کلونی و تمام جرج های چشم آبی دنیا و بعدها که همه چی عادی شد، همین ته ریش شد بلای جون. آیینه ی دق.
زندگی آدم های مدرن امروزی به مویی بنده. انگاری همه چی نخ نما شده. همه چی پوسیده. رفاقت. دوستی. رابطه. عشق. حتی قرآن سر سفره ی عقد، نه جلد داره و نه شیرازه!
«موسی به دین خود، عیسی به دین خود» داره خوب جواب میده توی رابطه ها و زندگی های آدم های مدرن امروزی.
همه چی سانت به سانت حساب و کتاب داره. همه چی، جز خود خود زندگی. ماشین من، اتاق تو، بانک من، ویلای تو. هر کسی خر خودش رو هش می کنه. خر هم که آینه بغل نداره، تو تند میری و اون یکی آروم. همدیگه رو نمی بینید و از یه جایی به بعد اون می تازونه و تو گم میشی لابه لای گرد و خاک. اون نفس می کشه و موهاش رو به باد می سپاره پشت خر مراد و تو سرفه می کنی و بالا میاری ذرات معلقی که اصلاً کاری به کار تو نداشت. قرن ها ثابت بود و ساکن. تو بودی که چوب به ک..نش کردی.
آدم های مدرن امروزی زود گم میشن. زود خسته میشن. زود می برن. آدم های امروزی تنهان. خسته ان. آدم های مدرن امروزی «دوستت دارم» رو فقط زمزمه می کنند.
بی تجربه هاش به راحتی خرج هر کس و ناکسی می کنند و باتجربه هاش دیگه جرات نوشتنش رو هم ندارند. فقط زمزمه می کنند، زیر لب، آروم، بی صدا. دوستت دارم های آدم های مدرن امروزی نه دیگه نوشته میشه، نه خونده میشه و نه به گوش میرسه. عینهو صدای مرغ حق، خیلی ساله که دیگه کسی صداش رو نشنیده.