̰̰̰̰٭̰٭ تازه های معما و تست هوش ٭̰٭̰

شفق بانو

New member
اول 7ل پر می کنیم میریزیم تو 5ل 5

بعد 5 ل رو میرزیم دور بعدش دو لیتر باقی مونده توی 7رو میریزیم توی 5 ل

دوباره 7 ل رو پر می کنیم 3 ل می ریزیم توی 5 ل پر می شه مجددا خالی میکنیم 4 لیتر باقی مونده رو می ریزیم

توی 5دفه بعد که 7 رو پر کردیم یک رو میریزیم توی ظرف5 و 6 لیتر باقی میمونه

فک کنم درست شد .متوجه نشدین باز میگم
 
آخرین ویرایش:

maxin

Well-known member
اول 7ظرف پر می کنیم میریزیم تو 5ظرف 5

بعد 5 لیتری رو میرزیم دور بعدش دو لیتر باقی مونده توی 7رو میریزیم توی 5 لیتری

دوباره 7 لیتری رو پر می کنیم 3 لیتر می ریزیم توی 5 لیتری پر می شه مجددا خالی میکنیم 4 لیتر باقی مونده رو می ریزیم

توی 5دفه بعد که 7 رو پر کردیم یک رو میریزیم توی ظرف5 و 6 لیتر باقی میمونه
فک کنم درست شد .متوجه نشدین باز میگم

درسته....:rolleyessmileyanim:.:applause::applause:
 
آخرین ویرایش:

maxin

Well-known member
5)
این آقا و خانم یک گالن 12 لیتری پر از شیر دارند و می خواهند آن را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند. اما تنها ابزاری که برای این کار دارند، یک گالن خالی 8 لیتری و یک گالن خالی 5 لیتری است. به نظر شما چطور می توانند این مقدار شیر را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند؟

fu3998.jpg


حل شده!!!
 
آخرین ویرایش:

maxin

Well-known member
6)
یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان آورده که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که اسب یک سوار پایش خورد به سبد تخم مرغ. در نتیجه بیشتر تخم مرغ ها شکستند.
اسب سوار خیلی ناراحت شد و از روستایی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.
اسب سوار از روستایی سوال کرد: مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟
خانم در جواب گفت: تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی میموند وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی پنحتا پنحتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی میموند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند.
اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغای زن را داد.
سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟
 

maxin

Well-known member
7)

سه استاد منطق می خواستند بدانند که کدامیک داناترند. برای همین هر سه به سراغ استاد اعظم می روند تا او بوسیله یک تست آنها را محک بزند.

استاد اعظم به آنها می گوید که من پس از اینکه چشم های هر سه را بستم یک نقطه قرمز یا آبی بر روی پیشانی هر شخص می گذارم. زمانی که چشم شما را باز کردم اگر شما تنها یک نقطه قرمز دیدید دست خود را بالا ببرید. اولین نفری که رنگ نقطه روی پیشانی خودش را حدس بزند برنده است.

و روال تست به همین گونه پیش رفت. استاد اعظم چشم سه نفر را بست و بر روی پیشانی هر یک، یک نقطه قرمز کشید و چشمهای آنها را باز کرد. وقتی که چشمهای آنان را باز کرد بر طبق قانون مسابقه هر 3 نفر دستهای خود را بالا بردند، و سپس در سکوت باقی ماندند. پس از گذشت زمانی چند، یک از آنها گفت که نقطه روی پیشانی من قرمز است. او چگونه به این مسئله پی برده بود؟

fu3910.jpg
 
آخرین ویرایش:

ps2020

New member
5)
این آقا و خانم یک گالن 12 لیتری پر از شیر دارند و می خواهند آن را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند. اما تنها ابزاری که برای این کار دارند، یک گالن خالی 8 لیتری و یک گالن خالی 5 لیتری است. به نظر شما چطور می توانند این مقدار شیر را به دو قسمت مساوی تقسیم کنند؟

fu3998.jpg


همون روش شفق :))
ابتدا ظرف 8 لیتری را پر کرده، وبا استفاده از ظرف8 لیتری ؛ ظرف 5 لیتری را پر میکنیم(در ظرف 8 لیتری 3 لیتر باقی ماند!ظرف 5 لیتری را دوباره در ظرف 12 لیتری خالی کرده و 3لیتر باقی مانده ظرف 8 لیتری را هم در ظرف 5 لیتری خالی میکنیم)
سپس ظرف 8 لیتری را پر کرده و مقداری از آنرا به حدی که ظرف 5 لیتری پر شود(ینی 2 لیتری که کم داشت در مرحله قبل) به ظرف 5 لیتری اضافه میکنیم!
و شیرهای ظرف 5 لیتری راهم به ظرف 12 لیتری اضافه میکنیم!!حالا در ظرف 8 لیتری 6 لیتر و در ظرف 12 لیتری هم 6 لیتر شیر داریم !!!
:riz481:
 

maxin

Well-known member
همون روش شفق :))
ابتدا ظرف 8 لیتری را پر کرده، وبا استفاده از ظرف8 لیتری ؛ ظرف 5 لیتری را پر میکنیم(در ظرف 8 لیتری 3 لیتر باقی ماند!ظرف 5 لیتری را دوباره در ظرف 12 لیتری خالی کرده و 3لیتر باقی مانده ظرف 8 لیتری را هم در ظرف 5 لیتری خالی میکنیم)
سپس ظرف 8 لیتری را پر کرده و مقداری از آنرا به حدی که ظرف 5 لیتری پر شود(ینی 2 لیتری که کم داشت در مرحله قبل) به ظرف 5 لیتری اضافه میکنیم!
و شیرهای ظرف 5 لیتری راهم به ظرف 12 لیتری اضافه میکنیم!!حالا در ظرف 8 لیتری 6 لیتر و در ظرف 12 لیتری هم 6 لیتر شیر داریم !!!
:riz481:

:a2d3::applause::applause:
 

maxin

Well-known member
8)
بعد از اینکه دو استاد بازنده در مسابقه "علامت روی پیشانی"، سرخورده شدند به بهانه اینکه شخص برنده مسابقه قبلی در اعلام پاسخ خود بیش از اندازه تأمل نموده، از استاد اعظم تقاضای ترتیب دادن مسابقه دیگری را نمودند. بنابراین استاد اعظم تصمیم می گیرد تا مسابقه ای ترتیب دهد که براستی عادلانه طرح شده و بتواند داناترین را از میان آنان انتخاب نماید.





او به سه شخص دانا ( 2 کلاه به رنگ سفید و 3 تا به رنگ سیاه) نشان می دهد. (یعنی جمعاً 5 کلاه)سپس چراغ اتاق را خاموش نموده و یک کلاه بر روی سر هر نفر می گذارد. پس از آن استاد اعظم دو کلاه باقی مانده را در جایی مخفی می نماید اما قبل از اینکه او اقدام به روشن نمودن چراغ بنماید یکی از دانایان که بر حسب تصادف برنده مسابقه قبلی (شخص C) است رنگ کلاهش را می گوید. و باز هم بدرستی! حال سوال این است که او کلاه چه رنگی بسر دارد؟ و استدلال آن بچگونه است؟
fu3918.jpg

 

شفق بانو

New member
همون روش شفق :))
ابتدا ظرف 8 لیتری را پر کرده، وبا استفاده از ظرف8 لیتری ؛ ظرف 5 لیتری را پر میکنیم(در ظرف 8 لیتری 3 لیتر باقی ماند!ظرف 5 لیتری را دوباره در ظرف 12 لیتری خالی کرده و 3لیتر باقی مانده ظرف 8 لیتری را هم در ظرف 5 لیتری خالی میکنیم)
سپس ظرف 8 لیتری را پر کرده و مقداری از آنرا به حدی که ظرف 5 لیتری پر شود(ینی 2 لیتری که کم داشت در مرحله قبل) به ظرف 5 لیتری اضافه میکنیم!
و شیرهای ظرف 5 لیتری راهم به ظرف 12 لیتری اضافه میکنیم!!حالا در ظرف 8 لیتری 6 لیتر و در ظرف 12 لیتری هم 6 لیتر شیر داریم !!!

دکتر نجاتم دادین مخم سوت کشید نمیدونستم چطور جوابو برسونم / وای اگه ببینید نوشته هامو / ادم این شکلی میشه خخخ:wacsmiley::whistle:

داداش مکسین براتون پخ میکنم بخندین :riz481:
 

ps2020

New member
7)

سه استاد منطق می خواستند بدانند که کدامیک داناترند. برای همین هر سه به سراغ استاد اعظم می روند تا او بوسیله یک تست آنها را محک بزند.

استاد اعظم به آنها می گوید که من پس از اینکه چشم های هر سه را بستم یک نقطه قرمز یا آبی بر روی پیشانی هر شخص می گذارم. زمانی که چشم شما را باز کردم اگر شما تنها یک نقطه قرمز دیدید دست خود را بالا ببرید. اولین نفری که رنگ نقطه روی پیشانی خودش را حدس بزند برنده است.

و روال تست به همین گونه پیش رفت. استاد اعظم چشم سه نفر را بست و بر روی پیشانی هر یک، یک نقطه قرمز کشید و چشمهای آنها را باز کرد. وقتی که چشمهای آنان را باز کرد بر طبق قانون مسابقه هر 3 نفر دستهای خود را بالا بردند، و سپس در سکوت باقی ماندند. پس از گذشت زمانی چند، یک از آنها گفت که نقطه روی پیشانی من قرمز است. او چگونه به این مسئله پی برده بود؟

fu3910.jpg


:j58r36j3gcr4suxymup ینی تقلب کردن هر سه تا؟؟! مگه قرار نشد هر کس که 1دونه نقطه قرمز ببینه دستشو ببره بالا؟؟؟؟؟؟:p7977cujr38iyymsu8:
 

maxin

Well-known member
اینم آسون

9)
شما تنها در یک جنگل گم شده اید. دنبال سر پناهی می گردید. کلبه ای قدیمی در دل جنگل در راهتان می یابید و تصمیم می گیرید شب را آنجا بگذرانید. برای سپری کردن شب، شما احتیاج به گرما و نور دارید ولی تنها چیزهایی که در کلبه یافت میشود یک شمع، یک چراغ روغن سوز و اجاق هیزمی است. در جیب شما تنها یک کبریت باقی مانده است. به نظر شما ابتدا باید چه چیز را روشن کنید؟



حل شده!!!




 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
9)
شما تنها در یک جنگل گم شده اید. دنبال سر پناهی می گردید. کلبه ای قدیمی در دل جنگل در راهتان می یابید و تصمیم می گیرید شب را آنجا بگذرانید. برای سپری کردن شب، شما احتیاج به گرما و نور دارید ولی تنها چیزهایی که در کلبه یافت میشود یک شمع، یک چراغ روغن سوز و اجاق هیزمی است. در جیب شما تنها یک کبریت باقی مانده است. به نظر شما ابتدا باید چه چیز را روشن کنید؟


اول کبریت ...................................
 

maxin

Well-known member

10)
در يک اتاق تاريک 3 (سه) کلاه قرمز و 2 (دو) کلاه آبي قرار داده ايم. 2 (دو) نفر بينا و 1 (يک) نفر نابينا وارد اتاق مي شوند و هر کدام يک کلاه را بر سر مي گذارند و از اتاق خارج مي شوند. چون اتاق تاريک بوده است دو نفر بينا نيز مانند فرد نابينا قادر به تشخيص رنگ کلاه خود نيستند. بيرون از اتاق هر يک فقط به کلاه ديگران نگاه مي کنند و درباره رنگ کلاه روي سر خودشان قضاوت مي کنند ...


بيناي اول: من نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.
بيناي دوم: من هم نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.
نابينا: من مي دانم که کلاهم چه رنگي است !!


سوال: چطور دو نفر بينا نتوانستند رنگ کلاه روي سر خود را تشخيص دهند ولي فرد نابينا متوجه رنگ کلاه خود شد؟!


حل شده!!!
 
آخرین ویرایش:

marzi ba

Well-known member
9)
شما تنها در یک جنگل گم شده اید. دنبال سر پناهی می گردید. کلبه ای قدیمی در دل جنگل در راهتان می یابید و تصمیم می گیرید شب را آنجا بگذرانید. برای سپری کردن شب، شما احتیاج به گرما و نور دارید ولی تنها چیزهایی که در کلبه یافت میشود یک شمع، یک چراغ روغن سوز و اجاق هیزمی است. در جیب شما تنها یک کبریت باقی مانده است. به نظر شما ابتدا باید چه چیز را روشن کنید؟


:tonguesmiley:
کبریت رو
 

marzi ba

Well-known member

10)
در يک اتاق تاريک 3 (سه) کلاه قرمز و 2 (دو) کلاه آبي قرار داده ايم. 2 (دو) نفر بينا و 1 (يک) نفر نابينا وارد اتاق مي شوند و هر کدام يک کلاه را بر سر مي گذارند و از اتاق خارج مي شوند. چون اتاق تاريک بوده است دو نفر بينا نيز مانند فرد نابينا قادر به تشخيص رنگ کلاه خود نيستند. بيرون از اتاق هر يک فقط به کلاه ديگران نگاه مي کنند و درباره رنگ کلاه روي سر خودشان قضاوت مي کنند ...


بيناي اول: من نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.
بيناي دوم: من هم نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.
نابينا: من مي دانم که کلاهم چه رنگي است !!


سوال: چطور دو نفر بينا نتوانستند رنگ کلاه روي سر خود را تشخيص دهند ولي فرد نابينا متوجه رنگ کلاه خود شد؟!


رنگ کلاه نابینا قرمز بوده چون اگه ابی بود اون بیناها میگفتن که رنگ کلاهشون ابیه
:4d564ad6:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: maxin

maxin

Well-known member
11)

یک روز رامش، جشن روز تولدش را می گیرد. دو روز بعد برادر دوقولوی بزرگترش، رامتین، تولدش را جشن می گیرد. به نظر شما چطور چنین چیزی ممکن است؟

تقلب :درسال کبیسه تولد رامتین دو روز بعد از رامش است.

 

marzi ba

Well-known member
11)

یک روز رامش، جشن روز تولدش را می گیرد. دو روز بعد برادر دوقولوی بزرگترش، رامتین، تولدش را جشن می گیرد. به نظر شما چطور چنین چیزی ممکن است؟

تقلب :درسال کبیسه تولد رامتین دو روز بعد از رامش است.


11:

رامش دقایق پایانی 29 اسفند به دنیا اومده و رامتین تو دقایق اغازین 30 اسفند به دنیا اومده چون سال کبیسه س و هر چن سال یکبار تکرار میشه پس رامتین مجبوره تولدشو 1 فروردین بگیره که میشه دو روز بعد از تولد رامش:a2d3:
 
بالا