من دبستان كه بودم دوست داشتم معلم بشم، يادمه درب پاركينگمون مشكي بود و من هر روز چند تا گچ از مدرسه با خودم مياوردم و تمام بعد از ظهر روي اون درب مينوشتم و معلم بازي ميكردم و تمام درسي كه اون روز خونده بوديم رو واسه بچه هاي خيالي كلاسم توضيح ميدادم...!!!!
بيچاره مادرم چي ميكشيد از دست من!