یه روزصبح که خیلی هم دیرم شده بود داشتم میرفتم دانشگاه، نزدیک یه چهارراه که رسیدم دیدم چراغ سبزه ولی یه آقاهه اونجا وایساده برام جالب شد که چرا رد نمیشه نزدیک که شدم دیدم بنده خدا نابیناست میره جلوتر بعد صدای ماشینای اونورو میشنوه میاد عقب فکر میکرد هنوز چراغ قرمزه از اون جایی که دیرم شده بود از...