این شعر خودمه.............
خانه تنها شده است.
هیچکس اینجا نیست
سروهایش یک به یک بی خبر در سفرند.
وحیاطش دگر روشن نیست.
کینه ها خوابیدند.
غم دگر بیدار نیست.
خانه خاموش شده است سرد و نمناک تهی
ولی در بین سکوت ،در میان سردی
جلوه میکرد به غم می خندید.
پدرم تنها بود.
پدرم ساکت ارام به در می نگریست...