يكي ديگه از جنايتم كه قبلا هم تو يه تاپيك ديگه گفته بودم.....مامانم يه مادر بزرگ پير داشت ....كه خونه مادر بزرگم اينا زندگي ميكرد...من هر وقت ميرفتم اونجا...ظهر كه ميشد همه ميخوابيدن و من و داداشم دوس نداشتيم ظهرا بخوابيم.....بعد ميرفتيم اب يخ درست ميكرديم بعد ميكشيديم تو سرنگ....البته نيدلش رو...