زبانم را نمیفهمی
تو خطم را نمیخوانی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمیدانی
تو آنقدر گیج و گنگی
در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمیبینی
دل تو رفته در خواب و
خیالت مست این رؤیا
سراسیمه رهایی در پی
پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته ی ما را نمیبینی
شتاب ثانیه ها را نمیبینی
امید و...