بله خيلي زيااااااد.. گاهي فكر ميكنم قراره چه جور بميرم... يعني مرگ سودمندي دارم يا باعث آزار ديگرونم؟؟؟ گاهي به سكرات بعدش فكر ميكنم و ميترسم.. گاهي به مهربوني خدا فكر ميكنم و آروم ميشم... واقعا بعد از مرگ در چه حالم.......؟؟؟؟
حالا شما بگو تاحالا حسودي كردي؟؟
صندلي قرمز...(زهره شعباني)
هشت تا صندلي داشت. صندلي قرمزش مال من بود. مهم نبود كه چقدر توي صف ميماندم تا نوبتم شود. مهم نبود كه وقتي دير به خانه ميرسيدم جواب مادرم را چه ميدهم. مهم اين بود كه سوار صندلي قرمز چرخ و فلك شوم. بنشينم روي آن صندلي هاي سرد و با اولين دور، سرم گيج برود، دلم به هم...
مداد نوكي..(سيد ضياء الدين غياثي)
دبستان بودم، يادم نمياد چندُم. چند هفته اي ميشد كه هر روز در راه برگشت از مدرسه، پنج دقيقه اي را صرف نگاه كردن به يك مدادنوكيِ صورتي در ويترين مغازه اي مي كردم. درست است كه آن زمان مدادنوكي كالايي فانتزي و حتي اعياني بود اما فكر نكنيد اين مداد نوكي از آن مداد...
[SIZE=3]تاپيك جالبه آوا جان، من چندين بار اين افكاروبا خودم داشتم. واقعا اگه من پست مهمي توي جامعه داشته باشم درست انجامش ميدم يا مثل خيلي هاي ديگه تا روي صندليم نشستم گذشتمو فراموش ميكنم؟؟؟!!!
خب ما انتظارات زيادي از يه رئيس جمهور داريم كه دوستان بيشترشو گفتن اما بعضي ها هم توي جامعه ميبينم كه...
چوب خدا صدا نداره ناناز خانوم! كليد اسرار ديدي كه ؟؟؟!!!!
دوستان گرامي اينم يه درس بزرگ بود كه ما از زندگي ناناز خانوم نازنازو گرفتيم..
نتيجه اخلاقي: 1. از ناناز بودن خود در چشم ديگران سو استفاده نكنيم 2. برادراني كه از گوشت و خون ما هستند را به مال دنيا نفروشيم 3. اگر هم ميفروشيم يك بار...