تو پرواز امروز کنارم ی اقا و خانم مسن بودن ،اصن خیلی باحال بودن باکلس :))) صبونشونو کامل خوردن من اینا رو میدیدم اشتهام یکم باز شد ی چنگی زدم ب غذا :)
بعدم اقاهه هی ب خانومش بیرونو نشون میداد و براش ی چیزایی تعریف میکرد، منم ک عاشق ادمای 60 بالا، اصن ی وضی، کم مونده بود راه بیفتم دنبالشون برم...