حالا واقعا فک کردی اینجا دخترا نشستن گریه میکنن یکی از یزد (اووووووووووه اون سر دنیا.) پاشه بیاد بگیرتشون؟
اصم میدونستی دوماد شمال یا شدن سعادت میخاد؟ کار بلدی میخاد؟
بخای دوماد یه شمالی بشی باید بلد باشی تو مزرعه برنج کار کنی... باید تو باغ چای بلد باشی کار کنی... باید بری دریا ماهی صید...
خواهش میکنم
راستی یه کنگره دیگه که البته میکروب شناسی هست شهریور تو دانشگاه بهشتی قراره برگزار شه
گفتم اطلاع بدم اگه مقاله ای با موضوع مشترک میکروب و انگل دارین شرکت کنین
والا این پوستر هایی که من تو این کنگره دیدم... بعضی اش واقعا آبکی بود.... مثل اینکه پوستر دادن خیلیم سخت نیست...
ماهی... تو هم شدی کاسه داغتر از آش؟
این بنده خدا یچیزی گفت حالا.... همه ی عمرش تو هوای یزد بوده... بیاد اینجا تحمل نمی کنه... رطوبت اینجا زیاده استخوناش باد میکنه
همون جور که ماها بریم یزد پودر میشیم از خشکی...
هبه جان دلبندم.... حلزونه ها... عروس نمیخایم ببریم که...
دفعه پیش 40 تا حلزون و انداختم تو نایلون در شو همچین گره زده بود مامانم... اتم هم ازش رد نمی شد یه48 ساعتی موند تو اون حالت... وقتی درشون آوردم... حالشون خیلیم خوب بود... تا اونجایی که یادمه... داشتن قولنج میشکوندن واسه خودشون :/