ی روز اشتباهی زنگ زدم ی شماره ...تا خستم قطع کنم گوشی رو برداشت منم خاستم سربسرش بذارم گفتم ببخشید خانوم میتونم شمارتو داشته باشم با عصبانیت گفت نع و قطع کرد ...
ینی اشک شوق تو چشام جمع شد وقتی دیدم از منم آی کیو تر پیدا میشه .....
خدایم بشنو صدایم ...
ایزادا من نه آنم ، که ز فیض نگهت چشم بپوشم.
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی،
در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی،
پشت دیوار نشینم، چو گدا بر سر راهی.
کس به غیر از تو نخواهم، چه بخوای چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز... سهراب سپهری