نتایح جستجو

  1. aram ft

    just speak English

    can you be "F_NE" without "I"? >> >>How can you "W_SH" Without "I"? >> >>How can you be "FR_END" without "I"? >> >>"I" am very important! >> >>But this 'I' can never achieve S_CCESS without 'U' >> >>and that makes 'you' more important than ' I '
  2. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    ” حکمت روزگار ” داستان واقعی اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می...
  3. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد...
  4. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    خداوند از انسان چه می خواهد؟!...» شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند ! استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟ شاگرد گفت : برای طلب بخشش و...
  5. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد !!!! ... روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند. جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10 اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک...
  6. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    تقی خاطره یک پزشک بخش اطفال رفتم دستکش هام رو عوض کنم، نمیدونم تا برگردم چه بلایی سر خودش آورد که اینطوری گریه میکرد! پرسیدم آخه کجات درد میکنه کوچولو؟... بدون وقفه میگفت: تقی.....تقی! پرستار رو صدا زدم، ولی اونم نتونست متوجه بشه که این بچه چش شده ...بچه هم که ول کن نبود و دائم تقی تقی...
  7. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و...
  8. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    >الــاغ و امــیــد!!!! ... > >كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر >چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. >پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه >را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی...
  9. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    حراج وسايل شيطان به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یكی كه...
  10. aram ft

    چرا مادرمان را دوس داریم؟؟؟

  11. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    نکته ای از انجیل در Malachi آیه 3:3 آمده است: او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.» این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از...
  12. aram ft

    کمی برای سادگی ام...

    ************************************************************** آموخته ام آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان مي شود. آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم . آموخته ام که اين عشق است که زخم ها...
  13. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: ٥٠ سنت پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش...
  14. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند... وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطرهمین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ...
  15. aram ft

    لینک های جالب :)

    [SIZE=5]توسط اين سايت به آينده تون ايميل بزنين.تاريخي که ميخواهين اين ايميل به دستتون برسه رو مشخص کنين و هر چي ميخواهين براي آينده تون توش بنويسين و بعدش توي تاريخي که بهش گفتين نامه رو دريافت کنين و ببنيد گذشته چي ميخواستين و چه مي کردين و براي آينده چه چيزهايي رو ميخواستين...
  16. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    یه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوه اش رو با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره. مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه...
  17. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و...
  18. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    ..:: پیرمرد و دخترک ::.. فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟ - نه . - چرا گریه می کنی ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - چون قشنگ نیستم ! - قبلا اینو به تو گفتن ؟ - نه ...
  19. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت...
  20. aram ft

    داستانک (داستان های جالب و خواندنی)

    پیرمرد تنها در اویوها زندگی میکرد. او میخواست مزرعه ی سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار سختی بود و تنها پسرش که میتوانست به به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.من نمیخواهم این مزرعه را...
بالا