باران میبارد..
از درزهای کهنه کفش کودکی سردی باران را..
وقتی از کنار نانوایی رد میشد..
از نگاه ناتوان برای خریدنان داغ..
عشق را دیدم که در گوشه چشمانش به مروارید تر شبیه بود!!
خدایا به آسمانت چیزی بگو..
خسرو شکیبایی چه زیبا گفت:
تا زنده ای در مقابل کسی که به خود علاقه مند کردی مسئولی
دربرابر غم هایش..
در برابراشک هایش..
در برابرتنهایی اش..
اگرروزی فراموشش کردی..دنیا به یادت خواهدآورد.